بیانیه گروه حافظان ایلیا
بسم الله الواحد القهار
جان در مقابل جان، چشم در برابر چشم و دندان در برابر دندان... [1]
ما به عنوان حافظان ایلیا اعلام می کنیم با الگوگیری از روش خداوند قهار در دفاع از ایلیا که روح و رهبر ماست، روش آینه ای (انعکاسی) را برگزیده و قصد کرده ایم هر کس با او کاری کند همان کار را بسیار شدیدتر با او میکنیم، همانطور که طی این مدت نیز بارها آینه اعمال دایره مذاهب را در مقابل او و جهان قرار دادیم. در برابر یک وبلاگ تخریبی دایره مذاهب، چند هزار وبلاگ و سایت و پایگاه اینترنتی راه اندازی و فعال سازی شد و در پاسخ به چند متن تخریبی و مقاله کذب، بیش از صد هزار صفحه کتاب و مقاله نوشته و منتشر شد. در مقابل سخنرانی ها و میزگردهای تخریبی، ده ها حلقه فیلم و صدها ساعت برنامه تهیه شد که در حال انتشار است و پس از اجرای پروژه تطمیع و تواب سازی تعدادی کمتر از انگشتان دست، هزاران نفر با تعالیم آشنا و جذب روند حرکتی یاسین شدند و...
« پس هر کس بر شما تعدی کرد، همان گونه که بر شما تعدی کرده، بر او تعدی کنید .» [2]
در هنر مبارزه متعالی، روش های متعددی برای مبارزه كردن وجود دارد. «روش مبارزه آینه ای»[3]، یكی از كاربردی ترین روش ها در برخورد با تهاجمات ظالمانه نیروی مهاجم به شمار می آید. «در روش مبارزه با استراتژی آینه ای یا انعکاسی، مبارز همان کاری را با دشمن می کند که دشمن در حال انجام است، او ظاهر و باطن رفتارهای دشمن را فهم می کند و همان فهم را بر علیه او بکار می بندد.»[4]
بر اساس روش مبارزه آینه ای «اگر دشمن او را محکوم کرد او هم دشمن را محکوم می کند اما چون فقط یک آینه نیست بلکه آینه ای زنده و هوشمند است پس از بهترین و موثرترین روش ها استفاده می کند. اگر دشمن او را مسخره کرد او هم دشمن را مسخره می کند. اگر خواست بی اعتبارش کند او هم از همه راه های ممکن برای بی اعتبار کردن دشمن اش استفاده می کند. اگر دشمن تلاش کند که آبروی او را بریزد او به واکنش عادلانه بی آبرو ساختن دشمن می پردازد.»
از دیدگاه هنر مبارزه متعالی « وقتی به مقدسات او توهین شد، بزرگان اش مورد تهاجم قرار گرفتند، وقتی با او مخفیانه برخورد شد، هنگامی که دوستان و حامیان اش مورد تهدید قرار گرفتند، وقتی دشمن با دشمن او هم پیمان شد، آنگاهی که دشمن قواعد را زیر پا گذاشت، وقتی به خشونت متوسل شد، یا دیوانگی کرد، او هم تصویر حرکت دشمن را برایش به نمایش می گذارد و با دشمن همان می کند که دشمن در حال انجام با اوست. منتهی بعد از حداکثر برنامه ریزی و تدبیر. او با اوج هوشمندی و دور اندیشی اما بدون ترس عمل می کند. کاری می کند که دشمن هر چه کند با خودش کرده باشد.»
و اگر این روند تخریب و تهاجم ادامه یابد ما نیز در برابر هر حمله تدابیر خود را پیاده می کنیم و هر تهاجم را در صدها آینه منعکس می کنیم همانطور که پیش از این کرده ایم ...[5]
اگر از استاد و شاگردان دربندش فیلم اعتراف تهیه و منتشر شود...
درخواست از غول های جهانی فیلم سازی برای ساخت فیلمهای سینمایی و برنامه های مستند در ارتباط با موضوع مونتاژ، اعترافات اجباری و فیلمهای سیاه امنیتی در مقابل فیلم های مونتازی که شنیده ایم از استاد و شاگردان تهیه شده از اولیه ترین اقدامات ماست. رایزنی جدی با مستندسازان، تهیه کنندگان و مدیران کمپانی های فیلم سازی که پیش از این آغاز شده به محض محرز شدن خبر تهیه و انتشار این مستندات جعلی به طور موازی تا عقد قرار داد رسمی نهایی می شود همانطور که پس از سریالهای تخریبی این برنامه تا چند فاز به اجرا در آمد و پیش رفت.
صدها قطعه فیلم از مونتاژ فنی- محتوایی فیلمها و تصاویر ده تا پانزده تن از مسئولان امنیتی و مذهبی که بعد از انتشار شایعه مونتاژکاریهای دایره مذاهب تهیه شده به تدریج یا ناگهان در سطح وسیع منتشر می شود. طی ماههای گذشته نیز در پاسخ به اقدامات مشابه دایره مذاهب، برخی از این مستندات با روش چند لایه منتشر شده یا در دسترس برخی از هسته های اپوزیسیون قرار گرفته است.
و در صورت ضرورت فیلمهای چند تن از مقامات عالی نظام که ارتباط این افراد با یک باند فساد را افشا می کند برای پخش در اختیار اصلی ترین رسانه های جهان قرار خواهد گرفت. تصور کنید اگر مردم ایران و رهبران جهان ببینند که آقای .... چه سر و سری با باند.... داشته و یا در رابطه با همکاری نماینده .... در .... چه مستنداتی موجود است در این شرایط بحرانی چه رخ خواهد داد؟ مطلعان از این مدارک معتقدند هر کدام از این مستندات می تواند سونامی هایی شدید در عرصه داخلی و بین المللی پدید آورد که «کردان گیت» در برابر آن موجی با ارتفاعی چند متر محسوب شود.
انکار او و انکار حقایقی که غیرقابل انکارند با انکار آنچه به ما آموخته و تعلیم داده، با انکار قرآن و انکار تعالیمی چون برتر بودن آیین اسلام و وفاداری به نظام پاسخ خواهد گرفت چرا که او به ما این مرام و مسلک را آموخت و اگر او خود را محکوم و انکار کند ما در جهان نظامی را که او را وادار به انکار و محکومیت کرده، منکر خواهیم شد و محکوم خواهیم کرد.
...
اگر دادگاهی فرمایشی و قرون وسطایی تشکیل شود...
ما نیز از چند کانال موازی شکایت خود را به دادگاههای بین المللی در اورپا و امریکا خواهیم برد و برنامه شکایت از ده تا پانزده تن از رهبران مذهبی و مقامات حکومتی و امنیتی در این دادگاهها را تا رسیدن به نتیجه قاطع ادامه خواهیم داد.
یک بررسی ساده هم نشان می دهند که امروز هیچ سازمان حقوق بشری نیست که از موضوع ال یاسین و جزئیات اقدامات وحشیانة دایره مذاهب بی اطلاع مانده باشد. شاهد آنکه، معتبرترین و موثرترین سازمانهای بین المللی در گزارشها و اطلاعیه هایشان عملکرد این نهاد را بارها محکوم کرده اند. ما در ادامه ارتباطاتمان با این مراجع کاری می کنیم که عاملان و سران تصمیم گیرنده این تهاجمات را در دادگاههای جنایات جنگی محکوم کنند و همچون رئیس جمهور سودان قرار تعقیب برایشان صادر شود.
و پرونده سازی برای او با افشای پرونده های مالی، سیاسی و اخلاقی مقامات عالی نظام در جهان منعکس می شود. پرونده هایی که دیدیم تنها اشاره پالیزدارها به بخش کوچکی از آنها چه پیامدهایی به دنبال خود داشت.
اگر ترور فرهنگی و عقیدتی او ادامه یابد...
مستندات تهیه شده در حوزه تخریب ایدئولژی و عقاید جاهلانه طالبانیسم شیعه در سطح وسیع منتشر می شود و آنگاه جهانیان در می یابند که مسلمانی چیست و چه کسی مسلمان نیست. همین امروز هم کار نقد کوبنده و محکم کتب کلیدی در حوزه عقیدتی توسط چند گروه موازی به شدت در حال انجام است.
تحریف و تقلیب کلام و تفکرات استاد با افشای تحریفات و بدعتهای ناشی از دیدگاهها و سلایق شخصی برخی رهبران مذهبی که در قالب دهها مصاحبه، فیلم، میزگرد، مناظره و کتاب و مقاله طراحی شده است پاسخی چند وجهی خواهد گرفت.
شیطان و شیاد و جعال و مدعی خدایی به شکل مستند و مستدل و قابل پذیرش به شخصیتهای مورد احترام دایره مذاهب منتسب می شود تا برنامه اتهام و لقب سازی در برابر اتهام و لقب به شکل هر چه کامل تر به اجرا در آید.
چهره افراد مورداحترام دایره را همانطور که شایسته آنان است تخریب می کنیم و این تنها یک ضربه در برابر تخریب تصاویر استاد خواهد بود. تجربه نشان داده رسانه های بسیاری در جهان از این محصولات استقبال کرده اند و خود به خود در روال انتشار وسیع قرار داده اند.
اگر تخریب رسانه ای متوقف نشود...
بر اساس این اصل در مبارزه آینه ای که اگر زمانی دشمن یك دروغ و تنها یك دروغ درباره تو یا حامیان تو می گوید، بر اساس روش آینه ای تو صدها دروغ دشمن را بر ملا می كنی و حیثیت و اعتبار او را از میان می بری، کتاب های تکان دهنده ای که درباره روزنامه های تخریبگر همانند کیهان و جمهوری اسلامی تهیه شده در دسترس جهان قرار می گیرد و در برنامه کتاب افشاگر در برابر مقاله تخریبی و فیلم سازی در برابر کتاب سازی و پخش برنامه های ماهواره ای و تعامل با شرکتهای فیلم و برنامه سازی در برابر برنامه های صدا و سیما و ... طی فازهای موازی یا متوالی ادامه یافته و شدت می گیرد. ناگفته پیداست که افشای دروغها و ماهیت تحریفگر رسانه های وابسته به ارگانهای ارشد نظام خواه ناخواه به اعتبار و حیثیت آنان لطمه های جدی وارد می کند.
و اگر....
و خداوند حافظ تسلیم شدگان است
حافظان ایلیا – بهار 88
[1] (مائدة45): «و در [تورات] بر آنان مقرر كردیم كه جان در مقابل جان و چشم در برابر چشم و بینى در برابر بینى و گوش در برابر گوش و دندان در برابر دندان مىباشد و زخمها [نیز به همان ترتیب] قصاصى دارند و هر كه از آن [قصاص]درگذرد پس آن كفاره [گناهان] او خواهد بود و كسانى كه به موجب آنچه خدا نازل كرده داورى نكردهاند آنان خود ستمگرانند»
[2] (بقره: 194) : بر مبنای قانون قصاص، مجازات متجاوز همانند تجاوز و تعدی آن، صورت می گیرد. کسی که قتل می کند، محکوم به اعدام می شود. اگر دزدی کند، دست او را قطع می کنند تا امكان دزدی از او ساقط شود. حتی در قرآن نیز دیده می شود که قانون قصاص تنها محدود به چنین اموری نیست. بلکه حتی مواردی چون حرمت شكنی شامل قصاص می شود. «این ماه حرام در برابر آن ماه حرام است، و [هتک] حرمتها قصاص دارد. پس هر کس بر شما تعدی کرد، همان گونه که بر شما تعدی کرده، بر او تعدی کنید و از خدا پروا بدارید و بدانید که خدا با تقواپیشگان است.»
[3] برخورد آینه ای (بر اساس قرینه یابی تهاجمات)، روش خداوند است روشی كه بارها و بارها در كلام خود آن را یادآور شده است. آنجا كه خداوند به موسی (ع) فرمود: «و اگر مردم جنگ کنند، و اذیتی دیگر حاصل شود، آنگاه جان به عوض جان بده، و چشم به عوض چشم، و دندان به عوض دندان، و دست به عوض دست، و پا به عوض پا، و داغ به عوض داغ، و زخم به عوض زخم، ...» خداوند در قرآن نیز قانون قصاص را در دین اسلام به عنوان كاملترین آیین مبارزه، بنا نهاد.
[4] برگرفته از درس های هنر مبارزه متعالی- ایلیا.میم
[5] پیش از این جمعی از حافظان ایلیا در نامه ای خطاب به سران دایره مذاهب به بعضی اقدامات و برنامه هایشان اشاره کرده اند.
آموزگار بزرگ تفكر
علم تفكر زيرساخت اصلي دانايي و هوشمندي انسان است. از اين رهگذر، ميتوان آنرا به فرمؤل ژنتيكي دانايي تعبير كرد. بعبارتي اندازه و ويژگيهاي دانايي افراد ارتباط مستقيمي با ويژگيها و روشهاي تفكر آنها دارد. به همان اندازه كه تكنولژي، در تأمين خواستههاي انسان و تغيير كيفيت آنها نقش داشته است علم تفكر (جدا از اندازه اطلاعات) ميتواند در تحقق هوشمندي و آگاهي انسان مؤثر باشد. درواقع ميتوان گفت كه علم تفكر تكنولژي هوشمندي و روشهاي دانايي است و اين موضوع تأثيرات بسيار تعيينكننده و اساسي خود را در حل مسائل (جداي از مقوله اطلاعات) بجا ميگذارد. . .
از اين ديدگاه، با تحليل شخصيت معلم بزرگ، ايليا «ميم» به نتايج جالبي برميخوريم كه به نوعي ميتواند نمايانگر ابعادي از اين تكنولژي هوشمند باشد.
روشهاي سي و شش گانه تفكر يكي از شاخصترين وجوه تعليمات ذهني اوست. آموزشهايي كه ذهن انسان را مخاطب قرار ميدهد و در جهت تعالي ذهني و فكري افراد عمل ميكند. توانايي استثنايي و حيرتانگيز تفكري او خود بيانگر قابليت فوق العادهاي است كه در روشهاي سي و شش گانه تفكري وجود دارد.
روشهاي تفكر خلاق، نشانهشناسي، تفكر قرينهاي، موازي، معكوس، مفهومياب، فرمؤلساز و ضدفرمؤل، تفكر همذاتپندار، الگويي و طبيعتانديشي از جمله اين روشها ميباشد. اكثر روشهاي سي و شش گانه، براي اولين بار توسط خود او بيان گرديده است.
او بيشترين الگوهاي حل مسئله را از سيستمها و ساختارهاي طبيعت و كيهان (از اتم، مولكول و سلول گرفته تا ساختار كهكشانها و سياهچالهها) ميگيرد و هر يك از موجودات طبيعت را حاوي الگويي براي حل گروهي از مسائل انساني ميداند. روشهاي الگوسازي توصيه شده او عمدتاً مبتني بر ساختار و عملكرد موجودات طبيعي و روابط ميان آنهاست.
مفهوميابي تغييرات و استخراج معاني نشانهها و وقايع يكي از كاربرديترين روشهاي ايليا در حل مسائلي است كه ظاهراً براي آنها راه حل مجربي وجود ندارد.
او معتقد است كه مسائل گوناگون با روشهاي گوناگون قابل حلاند و نميتوان همه مسائل ذهني را به صرف آنكه ذهنياند با يك روش حل كرد. مثلاً در حوزهاي مانند تصميمگيري او از روشهاي تصميمبيني، تصميمسازي، تصميمداري، تصميميابي، تصميمشكني و تصميمزايي سخن ميگويد و روش تصميم«گيري» را براي همه انواع تصميم و انتخاب كاملاً نارسا و ناكافي ميداند.
او با دورانديشي خود به زمانها و فواصل بسيار دور از مسئله ميرود و احتمالات و امكاناتي را موردنظر و تدبير قرار ميدهد كه درحالت معمؤلي غالباً انسان تنها به قسمتي از آن امكانات ممكن است توجه داشته باشد. نگاه او به گذشته و استخراج درسهايي متناسب با مسائل موجود، چنان است كه انگار گذشته حجم متراكم و در دسترسي از فرمؤلها و روشهاي حل مسئله است.
هوشياري او نسبت به وضعيت موجود و زمان حال به قدري زياد است كه به نظر ميرسد او به وضع موجود از نظر آگاهي كاملاً محيط بوده و كاملاً از بالا به مسائل نگاه ميكند. كاملانديشي و درونبيني وقايع از نكات شاخص شيوه تفكري ايلياست.
خلاقيت و آفرينندگي در ارائه روشها و راهها و پاسخهاي بديع و استثنايي، ايليا را به متفكري خلاق و تمام عيّار بدل ساخته است. . .
از ديدگاه يارانش، جواب او به مسائل گوناگون زندگي بشر كامل و همه جانبه است. آموزشهاي او ابعاد متعددي دارد بطوري كه در زمينههاي مختلف زندگي قابل تعميم است و ميتوان از تفسير آنها در شرايط مختلف به راهحلها رسيد. او از همه زاويهها به مسائل نگاه ميكند و نگاهش به گونهاي است كه انگار از بالا همه چيز را ميبيند. ممكن است بيشتر انسانها حتي در يك روش درست تفكر دچار مشكل شوند اما او بر روشهاي گوناگون و مختلف تفكر احاطه دارد و حتي با مشهورترين متفكران به هيچ وجه قابل مقايسه نيست. او به يك موضوع از همه زواياي ممكن نگاه ميكند. تغييرات و نشانهها را به شكلي تفسير ميكند كه انگار در حال خواندن متن يك كتاب است و به صداها طوري گوش ميدهد كه انگار معني پنهان در آنها را ميشنود. نگاهش به چيزها طوري است كه به نظر ميرسد متوجه درون چيزها است. او به نشانهها توجه خاصي دارد و تغييرات (تغييرات اوضاع) را به دقت معني ميكند، طوري كه بين اين نشانهها و اتفاقاتي كه بعداً ميافتد يا در زمان فعلي وجود دارد ولي پوشيده است، رابطه عميقي برقرار ميكند. همچنين براي قبول كردن بيشتر چيزها به نشانهها توجه ميكند و بدون وجود نشانهها چيزي را قبول نميكند.
يكي از مهمترين تئوريهايي كه ايليا مطرح كرده است دكترين هماهنگي است. موضوع بسيار پيچيده و پردامنهاي كه به سادگي بيان شده است. از نظر او هماهنگي، كليد توفيق است و اين توفيق، در همه امور تعميمپذير است. به عبارتي توفيق يك نظام سياسي، ديني، اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي، بيش از هر چيز، به اندازه هماهنگي آن با شرايط و مخاطبان وابسته است. از اين نظر روشهاي پيشنهادي او، اساساً روشهايي غير مطلقگرا و ديناميك ميباشد. در بعضي از جلسات پرسش و پاسخ و جلسات تفكر گروهي او بطرز غير قابل رقابت و غير قابل مقايسهاي با ديگران، به سؤالات پاسخ داده است و توانايي او در پاسخگويي به سؤالات به هيچ وجه شباهتي با افراد حاضر نداشته است. . .
به نظر ميرسد كه او يكي از بزرگترين پديدههاي شعوري قرن حاضر باشد. اين موضوع كاملاً قابل اثبات و امتحان است.
به قلم منصورون ـ فرزندان ايليا
به راستی ایلیا کیست و چه می گوید...
براي اولين بار:
انتشار عمومي گزیده اي از سخنرانی های روشنگرانه استاد ایلیا و استقبال چندین هزار نفره ی مردمي همراه با افشاي صحنه هایی از برخورد فیزیکی ماموران مرموز امنیتی با جمعیت مشتاق
فيلم افشای پروژه جعل و تحریف دایره مذاهب اطلاعات درباره استاد ایلیا
فيلم اعترافات يكي از اعضاء ال ياسين درباره سوء استفاده هاي وسيع دايره مذاهب
دانلود:
www.Efshagary-elyasin.blogspot.com
كتب الكترونيك منتشر شده :
- آمين «ايليا؛ خدا با من است» : قسمتهايي از زندگي شخصي ايليا «ميم» با هدف ارائه يك بيوگرافي كلي از زندگي ايشان
- ایلیا؛ تخریبها و تحلیلها
- ایلیا، یاسینیان و اِبائیان
- گزيده «فرقه ها، جنبش هاي معنوي و ضد فرقه»
www.Entesharat-saay.blogfa.com
www.Yaasin-times.blogfa.com
و امروز رهبر معنوی ال یاسین به اتهام مبارزه با اسلام خشونت طلب و ترویج معنویت آزاد به همراه 6 تن از اعضای این جمعیت در بند 209 زندان اوین به سر می برد و از ایشان اطلاعي در دست نیست. شاگردان او نيز قصد كرده اند تا حقايق را بر همه جهانيان آشكار نمايند.
الاهيسم و يوگائيل
به روايت يكي از شاگردان
|
امام على عليه السلام در پاسخ به اين پرسش كه خردمند كيست؟ فرمود: خردمند كسى است كه هر چيزى را در جاى خود به كار برد . عرض شد : نادان را براى ما توصيف فرما . فرمود: توصيف كردم. |
در اين شايعه ايليا فردي مشابه ساي بابا و بلكه ساي باباي سوم يا كريشنامورتي يا راجنيش يا دالايي لاما شمرده ميشد و همين فكر در قالبهاي مختلفي از جانب دشمنان عرضه ميشد. نيت آنها از بيان چنين مسائلي بوجود آوردن فضايي براي برخورد قضايي و قانوني با ايليا بود. در ايران و بخصوص در سيستم قضايي ايران تصور بسيار بدي از ساي بابا، دالايي لاما، راجنيش، لوتر، كريشنامورتي و متفكران مشابه وجود دارد. همۀ اين افراد بدعت گذار و كافر محسوب ميشوند. حتي بعضي از آنها چون به بيت المقدس سفر كردهاند و در برابر ديوار ندبه به دعا پرداخته اند، صهيونيست محسوب ميشوند، بنابراين اگر بتوان كسي را در اين قالبها براي سيستم قضايي معرفي و اثبات كرد، همين موضوع براي محكوميت او يا ايجاد صدها خطر از جانب افراد خودسر كفايت ميكند. دربارۀ كافر و ملحد نبودن اين معلمان بزرگ كه رهبران معنوي اين عصر محسوب ميشوند حرفي ندارم زيرا اين موضوع در جهان امروز يك واقعيت بديهي و مسلم است اما ميخواهم به واقعيتي كه در پشت اين مطلب، تحريف شده كه «ايليا فرهنگ شرقي را تبليغ ميكند»، بپردازم.
ما ميدانيم كه ميليونها نفر در سراسر جهان هستند كه يوگا انجام ميدهند و مشغوليت بسياري از اين افراد به يوگا و فرهنگ يوگايي به حدي است كه عملاً يوگا جايگزين دين و مذهب آنها شده است. اين افراد ممكن است مسيحي، بودايي، مسلمان يا يهودي باشند اما وابستگي عيني و ذهني آنها به يوگا و فرهنگ يوگايي و هندويي تا اندازهاي است كه جايي را براي دين و مذهبشان باقي نميگذارد. اين قشر عظيم كه در همۀ دنيا وجود دارند با زبان يوگا آشنايي دارند و اعتقادات معنوي خود را به همين طريق دنبال ميكنند. ايليا در ارتباط با اين قشر از يكي از روايتهاي خاص الاهيسم استفاده ميكرد. اين روايت يوگائيل نام دارد.
يوگائيل چيزي نبود كه ايليا آن را ابداع كند بلكه يكي از شاخههاي الاهيسم محسوب ميشد كه ايليا آن را روايت ميكرد. مانند ديگر شاخههاي الاهيسم معلوم نيست كه يوگائيل ابتدا توسط چه كسي بيان شده است اما اين تعليم ابتدا توسط استاد معظم روح الله در هندوستان بيان گرديد و سپس توسط ايليا «ميم» تفسير و تبيين شد.
يوگائيل تلاش دارد كه به آموزهها و تمرينات يوگا جهتي الهي ببخشد و سعي ميكند يگانه پرستي و توحيد را در مركز فرهنگ يوگايي بازيابي كند. يوگا در حالت امروز خود عبارت است از معنويت منهاي توحيد و معنويت منهاي لااله الا هو (به معنايي كه در اديان ابراهيمي وجود دارد) اما يوگائيل به معناي يوگاي بعلاوۀ خداپرستي است، يوگا بعلاوۀ لااله الاهو، يوگا بعلاوۀ خداگرايي. همچنين در يوگائيل (كه روايتي شرقي از الاهيسم است) برخلاف آموزههاي يوگا كه بر تمرينات ظاهري يوگا تأكيد ميشود، بر ريشهها و بنيادهاي يوگا، بر روح يوگا و جوهر آن توجه و تأكيد ميشود. بنابراين از همان سالها الاهيسم (خداگرايي) براي اهل يوگا و كساني كه اشتغال ذهني و معنوي زيادي به آموزههاي يوگايي و هندويي داشتند از طريق روايت يوگائيل بيان شد.
به گمانم ايليا علاقۀ زيادي به معلمين معنوي عصر جديد داشت و آنها را افراد بزرگي ميدانست اما اين علاقۀ خاص به معناي تأييد كامل روشهاي آنها نبود. از معلمين عصر حاضر او به راما كريشنا، ساي بابا، دالايي لاما، راجنيش، پرابهوپادا، پال توئيچل و بقيه علاقه داشت اما يكي از مسائلي كه دربارۀ آنها مطرح ميكرد فقدان وضوح خداگرايي و نامعلوم بودن پيام توحيد (لااله الا هو) و بعضي از ابعاد كلام خدا در آموزه هاي بعضي از آنها بود. او دالايي لاما را به دليل تأكيد او بر پيام صلح، راما كريشنا را به دليل پيامي كه از عشق الهي و گذر از قالبها در جهان اشاعه داده بود، راجنيش را به دليل پويايي تفكر، پرابهوپادا را به دليل تبليغ وسيعي كه در بارۀ خدمت عابدانه داشت (...) ميستود... [1]
ايليا براي جهت دهي به تعليمات معنوي عصر حاضر، براي جهت دهي به انواع جريانات معنوي، علاوه بر تعمق و تفهيم الاهيسم و تمركز بر اصل خداگرايي و تسليم الهي، از شيوۀ پيوند تمدني استفاده كرد. الاهيسم براي مشتاقان تعليمات يوگا به صورت يوگائيل معرفي و تبيين ميشد. اين به معني پيوند طريقۀ يوگا با پيام لااله الا الله بود. ايل كه ريشۀ لغت الله و الهي است در فرهنگ معنوي به معناي خداست و يوگائيل معناي يوگاي الهي را ميدهد...
«بدون تغيير چيزها و صرفاً با تغيير جهت آن ها ، نتايج آن ها عوض مي شود.»
در يوگائيل عميق ترين و ناب ترين تعليمات يوگا و هندوئيسم مورد توجه قرار ميگيرد با اين تفاوت كه همۀ اين تعليمات قطبي شده اند. همۀ آنها بر اساس نام خداوند و در نام خداوند است و يگانه پرستي و پرستش خداوند زنده در تك تك آن آموزهها وجود دارد. ايليا معتقد بود كه يوگائيل را ميبايست صرفاً در ارتباط با كساني كه ما به آنها ميگفتيم يوگازده مطرح كرد. دورههاي يوگائيل تا جايي كه ميدانيم هرگز بطور رسمي در ايران برگزار نشد. مناسب ترين محيط بياني تعليمات يوگائيل كشورهايي بود كه يوگا و آموزههاي هندوئيسم در آنها غوغا ميكرد. كشورهاي اروپايي يا كشورهايي مانند آمريكا، كانادا و خود هندوستان.
يوگا به شكل معمول آن، ظاهراً و براي اكثر تمرين كنندگان و افراد غيرمتبحر، امري غيرمذهبي و لائيك محسوب ميشد اما يوگائيل بر اين انديشه تأكيد داشت كه روح آموزههاي يوگا همان يگانگي خداوند و اتصال به خداست. چند بار كه در اين باره صحبت شد، بعضيها به اين باور رسيدند که عنوان تعليمات ايليا يوگائيل است اما يوگائيل در واقع تبييني از الاهيسم در بُعد يوگا (كه تقريباً همۀ دنيا را فرا گرفته بود) محسوب ميشد.
من يادم نميآيد كه در سخنرانيها و جلسات رسمي كه ايليا در اينجا داشت صحبت قابل توجهي را در بارۀ يوگا و هندوئيسم داشته باشد اما تعليمات يوگائيل در مواجهه با قشري كه گفتم بارها بيان شد.
مرسوم ترين و شناخته شده ترين وجه فرهنگ هندويي و يوگايي كه در همۀ دنيا وجود دارد قائل به چندخدايي است. گاهي تعداد اين خدايان به قدري زياد ميشود كه از بركردن نام و مشخصات همۀ آنها جزئي از مهارتهاي معلمين هندو محسوب ميشود. خداوند باران، خداوند آتش، خداوند ويراني، خداوند سازندگي، خداوند عشق، خداوند دانش و دهها خداي ديگر از جملۀ اين خدايان محسوب ميشوند. در بهترين حالت، ما با سه خدا مواجه هستيم كه عبارتند از ويشنو، شيوا و برهما. تمرينات مختلف يوگا مسيرهاي مختلفي را طي ميكنند و مسير هر كدام از اين تمرينات به يكي از اين خدايان ختم ميشود مثلاً تمريناتي هست كه به خداوند دانش (ساراسواتي) ختم ميشود يا تمريناتي كه در ارتباط با الهۀ مادر (كالي) است. تفاوت عمدۀ يوگائيل با يوگا در همين است. يوگائيل همۀ يوگيستها و هندوها را به كنار گذاشتن اين تعدد خدايان و خدايان متعدد دعوت ميكند و با حفظ همان آموزههاي مبنايي يوگا و هندوئيسم آنها را به پرستش خداوند يگانه و زنده رهنمون ميشود.
«حقيقت يگانه اصل ثابت است و اين اصل در هر زمان و مكان به تناسب شرايط آشكار مي شود.»
«يوگا راهيست براي يگانگي. و يگانگي خورشيد و ماه[2] تعبيري است از يگانگي روح و تن و اتصال روح به خداوند. يوگيستهاي اصيل، انسانهايي يكتا پرست بودهاند و فقط خداوند زنده و واحد را ميپرستيدند. از اين رو به آنان يوگي گفته ميشد. آنها تسليم خداوند بودند و در زير يوغ خدمتگزاري قرار داشتند. به واقع، همة كساني كه بر اساس اصل «يكي» زيسته اند، زندگي يوگايي داشتهاند و يوگي بوده اند. و البته بسياري از اين يوگيست ها، مربوط به خارج از هند و هيماليا بوده اند. به اين معنا، اكثر بزرگان باطني كه در زمين زيستهاند يوگيست بوده اند. بيشتر انبياء و كساني كه با جديت تمام در جستجوي خداوند بوده اند. همة كساني كه با وفاداري و عاشقانه از خداوند پيروي كرده اند، به يوگاي واقعي اشتغال داشتهاند و يوگيست بوده اند. يوگائيل يك اسم است. اين اسم كه ريشه اش در زبان مادر است، بيش از هر جاي ديگر در هند استعمال شده اما اين به آن معنا نيست كه همة يوگيستها هندي بوده اند. بعد ها، راه يگانگي با همين نام مشهور ميشود زيرا اكثر مبلغان آن در عصر جديد، زادة شرق بوده اند. اما اين به معناي يك انحصار نيست. اگر در يك كشوري براي احوال پرسي سلام رسم است، اين دليل نميشود كه سلام كردن يا حتي كلمة سلام خاص مردم آن كشور باشد. غالباً اين طور بود كه پيروان يوگيستهاي كهن سعي ميكردند با تقليد از حركات مرشد خود و دقت در روش زندگي آنان، روشي را ابداع كنند كه اساتيدشان از طريق آن به نتيجه رسيده بودند؛ از اين رو روشهاي مختلف يوگا پديد آمد. اما تعجب است كه با وجود اين همه روشهاي مختلف ظاهري يوگا، قرن هاست كه به ندرت يك يوگيست حقيقي در زمين ظاهر شده و اكثر كساني كه چنين تابلويي دارند فقط تابلوي آن را دارند و دكان يوگا باز كردهاند و البته چيزي از يوگاي حقيقي، يوگايي كه به يگانگي منجر ميشود و نشانههاي يگانگي با روح جهان را آشكار ميسازد، در خود ندارند. واقعيت روشهاي مختلف و قارچي يوگا اين است كه اينها اساساً يوگا نيستند، اينها يوگاهاي مجازي و بدلي اند. فيلم يوگا هستند نه يوگاي مستند و زنده. لكن اين به معناي فريب كار بودن معلمان و پيروان يوگا نيست. بيشتر آنها دروغ گو و فريب كار نيستند بلكه انسانهايي سادهاند كه واقعاً خدا را دوست دارند اما خود را گرفتار اوهامي كردهاند كه اگر جنسش ظاهراً مادي و اين دنيايي نيست، ولي چه بسا پيامدهاي مشابهي را داشته باشد. يوگاهاي غير اصيل، ممكن است بتوانند تأثيرات مثبتي را در سطح جسم و روان انسان پديد بياورند ولي من در اين جهان هنوز يكي از مدعيان يوگا را نديده ام كه از طريق روشهاي مجازي به نور و روح الهي رسيده باشد يا نشانههاي چنين دريافتي را داشته باشد. و آنها را كه ديده ام، با آنكه به معناي واقعي يوگيست بودهاند اما بدون آن كه به عنوان يوگيست شناخته شوند، در راه يگانگي قدم ميزدند. بعضي از آنها چيزي از يوگاي هندي و از آن همه جزئيات عجيب و غريب نميدانستند. وقتي كسي با تمام وجودش در حال انجام كاريست، وقتي كسي با تمام توجه اش در چيزي غوطه ور است، وقتي انسان واقعاً عاشق كسي يا چيزي ميشود، در همة اين حالات او يك يكتا پرست واقعي است. يك يوگي اصيل است. او ممكن است هر كسي باشد يا هر شغلي داشته باشد. ميتواند يك باغبان يا نقاش باشد يا كارگر ساده. هر كاري با عشق و توجه انجام شود، يك حركت يوگايي واقعي است.
هر انساني كه خود خودش باشد يك يوگيست واقعي است. و هر كسي كه زندگي اش را بر اصل يكي، بر حقيقت يكتا استوار سازد او يوگيست حقيقي است…[3]
يوگائيل به معناي يوگاي الهيست. يوگايي كه مستقيماً متوجه خداوند و بر اساس حضور زندة خدا و تسليم الهيست. ايل نام خداست. نام خدايي كه ابراهيم و يعقوب و موسي و عيسي و محمد آن را ميپرستيدند. الهه نيز از ايل (الاه) گرفته شده …
و يوگائيل نمادي است از دو جريان اصلي خدا گرا در شرق و غرب.
كلمة يوگا بعنوان نمايندة آن تفكر شرقي كه عمدتاً بر اساس يافتهها و شهودات حكماي هند استوار بود و ايل جريان خداگرائيست كه غرب زمين[4] را و حتي غرب امروز را فرا گرفته است؛ اديان ابراهيمي. و البته اين دو جريان بعدها در هم فرو رفتند. تفكر شرق تا اعماق غرب نفوذ كرد و تفكر غربي نيز به اعماق شرق راه يافت. يوگائيل نماد پيوند تمدن باطني غرب و شرق است.
يوگاهايي كه در بين مردم مشهور است ميتواند موضوعات مختلفي داشته باشد. جسم انسان، تنفس، حركات بدن، حيوانات و اشياء، سنگ ها، نقشها و صداها و چيزهاي ديگر اما در يوگائيل مبناي واحد، خداوند متعال است. توجه مستقيماً بسوي اوست. يوگائيل تمرين و تجربه و تحقق تسليم الهيست. اساس آن، تسليم به خداوند حي و حاضر است. يوگا يكي را زيستن است لكن در يوگائيل آن يكي فقط خداوند يكتاست و نه ديگري. وقتي يوگا شكلي ورزشي، هنري يا عبادي به خود ميگيرد ممكن استهمچنان يوگا باقي بماند يا نماند اما اگر يوگائيل شكلي هنري يا غير هنري به خود بگيرد همچنان تسليم و خدمتگزاري به خداوند است زيرا وقتي كه از معناي تسليم و خدمت تهي ميشود، هر شكلي هم كه باشد ديگر يوگائيل نيست. يوگائيل، يگانگي با خداوند است و يگانه زيستن؛ يگانه بودن و يك راه را رفتن. وقتي كه همه را در يكي تجربه كردي و آنگاه كه توانستي كه يكي را در همه تجربه كني، تجربه تو از يوگائيل كامل خواهد بود. يوگائيل، تسليم به خدايي است كه يكتاست و كسي كه تسليم خداوند يكتا ميشود خود به يكتايي ميرسد و يگانگي را در مييابد و يكي را مييابد.»
کار ما احياء قرآن است
پياده سازي و بازنويسي قسمتي از نوار جلسه سخنراني
اين متن و موارد مشابهي از اين دست، مربوط به مقطعي است كه ايليا مي گويد: تلاش كردم تا تغييراتي را در ديدگاههاي حزب الله كه براي اكثر مردم معرف اسلام و پرچمدار آن بود بوجود آورم. گروههاي راهبردي و نرم افزاري حزب الله را راه اندازي كردم [گروههاي احياء حزب الله، حركت حزب الله، نيروي روح الله و امت واحد]. سعي داشتم محبت و بخشش، آسان گيري و دانش گرايي را در اين وادي منتشر و به مبنا تبديل كنم... اما بعد از مدتي اين گروهها را منحل و فعاليت مركز راهبردي مربوطه را متوقف كردم.
|
سـوگند كـه بـه آن كه جان محمّد در دست اوست ، هر آينه وجود يك عالِم براى ابليــس سخت تر از هزار عابد است؛ زيرا عابد در فكر خود است و عالم در انديشه ديگران. پيامبر خدا (ص) |
آنچه بايد جهاني شود ذکر نام خداست، ياد خداست، توجه به حضور خداست و اين همان چيزيست که پروردگار متعال فرموده است و آن را از خادمان خود انتظار دارد... و بر ماست که بر روح و جان اديان، که محبت الهي و حضور خدا و تسليم الاهيست؛ عميقاً و وسيعاً توجه کنيم و از اختلافات و تفرقهها دوري گزينيم...
اگر رسول خدا (ص) و اميرالمؤمنين (ع) و فرزندان برگزيده او زنده بودند، چکار ميکردند؟ عاشوراي امروز از سنخ خون و شمشير نيست. تقابل داناييها و تفکرات است. امروز ذوالفقار علي (ع) از جنس آهن نيست، از جنس آگاهي است... اگر امروز علي (ع) زنده بود، خود را صرف آشکارسازي مفاهيم قرآن، به تناسب شرايط اين عصر مينمود... او کاري ميکرد که ديگران نکرده بودند. از جايي شروع ميکرد که ديگران تمام کرده بودند. او فقط به عدالت رفتار نميکرد بلکه عدالت را به الگويي جهاني مبدل مينمود. فقط مؤمن نبود بلکه ايمان و اسلام را به گوهري بسيار خواستني بدل ميكرد... اما باکي نيست، اگر نيست، شيعيان علي زندهاند. روح علي زنده است. خط علي در دسترس است. شيعه علي مانند علي است اگر نه، شيعه نيست. ما بايد همان کاري را کنيم که اگر علي زنده بود، امروز ميکرد... ما اثبات ميکنيم که قرآن حاوي آخرين يافتههاي علمي و لاجرم حامل همه نايافتههاي علم است. نشان ميدهيم که همه علوم جديد، مؤيد و مدافع آيات قرآنند. علوم باطني در حد اعلاي آن نهفته در قرآن است. سي و شش روش تفکر در قرآن تعليم داده شده اما چه کسي تاکنون از اين سخن گفته. و امروز ما درباره آن عمل ميکنيم و سپس سخن ميگوييم. ما بايد نشان دهيم که عاليترين و عمليترين اصول زندگي در قرآن تعليم داده شده؛ مؤثرترين آموزههاي روابط انساني در قرآن آموزش داده شده و معقولترين تئوريهاي بنيادي در همين کتاب است. و اگر چنين کرديم، قرآن را به مردم جهان شناساندهايم، خداي خود را به آنان نماياندهايم و طريق نوراني را به آنان نشان دادهايم. و اثبات ميکنيم که ائمه هدي سلامالله، با توجه به نشانههاي انسان کامل، حتي در اين زمان، کاملترين مردمان زمان بوده و هستند. ما بايد الگوهاي عالي زندگي و روشهاي متعالي انديشيدن را دوباره و به تناسب شرايط، از قرآن استخراج کنيم و عملاً به ديگران تعليم دهيم. با مردم و ملتها به زبان و روش خودشان ارتباط برقرار کنيم. لازم است شيوه ما هماهنگ با آنان و شرايط آنان باشد... پس قرآن را طوري بيان خواهيم کرد که آنها بشنوند. آن را به گونهاي تعليم خواهيم داد که آنان بپذيرند و ناشنيده با آن نجنگند...
منبع: كتاب «شيعه علي، مانند علي است»
[1] وحدت و يگانگي انسانها صرفنظر از اينكه مذهبشان چيست و آشنايي انسانها با يك خداي واحد به عنوان منشاء اصلي همه مذاهب و اديان است. ساتيا سای بابا
«خدا واحد است ، خدا عشق است ، خدا در معبد، مسجد، بیرون و همه جا حاضر است. افراد بشر در چشم پروردگار یکسانند. آنان به یک طریق به دنیا می آیند و از دنیا می روند. بندگی، مرید پروردگار بودن و خدمت به نوع بشر بدون توجه به نژاد، عقیده و رنگ، وظیفه هر انسانی می باشد». گورو نانک
«من عقيده دارم که تورات و انجيل و قرآن به ميزان وداها الهامات الهي دارند و مقدس هستند. من همان خدا را که در کتاب مقدس هندوان مي شناسم، در قرآن هم مي بينم.» گاندی
«برادران و خواهران عزيز من! شما همه اولاد يك مادريد؛ روح خداوند يكسان در درون همه وجود دارد؛ سعي كنيد به او بينديشيد و تنها تسليم اراده توانا و قدرتمند او باشيد؛ ذهن خود را با مسائل جزيي و بي اساس مشغول نكنيد، در عوض آن را از اسماء مقدس پروردگار اشباع كنيد. كسي كه تنها نسبت به عقايد و افكار خودش تعصب نشان دهد هرگز قادر به درك خداوند سبحان كه حقيقت مطلق است نخواهد بود؛ خداوند را از درون يكديگر جستجو كنيد.» ساتيا سای بابا
[2] در يك معنا، يوگا به معناي يگانگي خورشيد و ماه و به عبارتي يگانگي قدرت شاكتي و شيوا در درون انسان است.
[3] «وقتي تو خودت هستي، آنگاه است كه ميتواني حقيقتاً همان بشوي كه هستي. وقتي خودتي، اين آغازيست براي خدا را ديدن و خدا را بودن. خود بودن تو شروع راستگويي و بودن و طبيعي بودن تو است...» ايليا «ميم»
[4] غرب بودن سرزمين عبرانيان (كه محل تولد و شروع رسالت اديان ابراهيمي بوده است) نسبي است و به تناسب شرق بودن هندوچين ميباشد. از طرفي اديان ابراهيمي (بويژه مسيحيت) جهان غرب را به تسخير درآورده است.
دانلود كتاب آمين (بخشي از بيوگرافي استاد ايليا)
http://www.4shared.com/file/88493684/fefd6a8d/Aameen-Iliya.html
آمين
«ايليا؛ خدا با من است»
جمعي از اعضاء گروههاي حافظان، منصورون و حاميان ايليا «ميم»
با همكاري دوستاني از اعضاء تحريريه نشريات وابسته به جمعيت ال ياسين
قسمتهايي از زندگي شخصي ايليا «ميم» با هدف ارائه يك بيوگرافي كلي از زندگي ايشان
در تهيه اين متن، از فيلمهاي مصاحبه با استاد ايليا «ميم»، شنيدهها و تجارب شاهدان، و خاطرات و گزارشهاي همراهان قديمي استفاده شده و تلاش بر اين بوده مطالبي مورد استفاده قرار گيرد كه علاوه بر برخورداري از حداكثر اعتبار، حتي المقدور، توسط شاهدان و اسناد متعدد، روايت و تائيد شده باشد.
مسلماً معلم ما ايليا «ميم» با بيان اين مطالب تلاش كرده است بي آنكه به دروغ متوسل شود تصويري بسيار كوچك و حاشيهاي از خود و از زندگي خود ترسيم كند. اين همان شيوۀ ضاد و ملامتيون است كه استاد به همراه عدهاي از شاگردان خود مدتي را به آن سبك زندگي كردهاند و بيشتر مطالب اين كتاب بازگشتي است به همان شيوه.
لينك دانلود كتاب الكترونيك:
http://www.4shared.com/file/88493684/fefd6a8d/Aameen-Iliya.html
دانلود ساير كتب و فيلم هاي تازه منتشر شده در:
http://saaysociety.blogfa.com
بسم الله الرحمن الرحيم
یک بار دیگر طی اقدامی غیرقانونی در تاریخ 25 دی ماه 1387، استاد ايليا رام الله و چند تن از اعضای جمعیت دویست هزار نفره ال یاسین ً بدون حکم قضایی و باز هم بدون ارائه دلایل روشن و اتهامات قابل اثبات توسط دایره مذاهب دستگیر شدند.
پس از اولین دستگیری[1] و بعد از سپري شدن ماهها زندان انفرادي استاد ايليا رام الله- که به دلیل نبود مدارک کافی به آزادی با قید وثیقه سه میلیارد ریالی منجر شد- و بعداز اِعمال حقه بازانه ترين و ناجوانمردانه ترين روش هاي تخريب شخصيت و ترور رواني عليه وي، بعد از بكارگيري انواع روش هاي جعل، سندسازي و مونتاژ، بعد از بدترين و شديدترين فحاشي ها و تحقيرها و توهين ها، دهها هزار تن از شاگردان و دوستداران در ترديد و بدبيني فرو رفتند و خود را در توطئه اي پيچيده يافتند كه توسط دایره مذاهب وزارت اطلاعات طراحي و اجرا شده است. عمق اين فاجعه را مي توان به سادگي با نگاهي به بیش از چهار هزار وبلاگ و سايت اينترنتي (كه بلافاصله بعد از وبلاگ اهانت آميز دایره مذاهب بوجود آمدند)، به دهها كتابي كه در ارتباط با استاد نوشته شده، به تشكيل دهها مركز حمايتي در ايران، آمريكا، كانادا و اروپا، به شدت گرفتن فعاليت شاگردان استاد در شبكه هاي ماهواره اي، به ضبط هزاران قطعه فيلم در حمايت از ايشان، و به چرخش نگاه اكثريت شاگردان به غرب و آمريكا، دريافت. اما اقدام اخیر حاکی از آن است که همچنان دایره مذاهب در غفلت مسئولين ارشد نظام اسلامي و با استفاده از روش توجيه سازي و جعل واقعيت، هزاران تيشه بر ريشه اسلام و نظام اسلامي زده و می زند.
بعد از اولین دستگیری و برخورد آشکار، از طرف استاد ايليا رام الله و نمایندگان جمعیت ال یاسین نامه های متعددی برای رهبر انقلاب، آیت الله خامنه ای ارسال شد اما پس از ماهها پیگیری و انتظار اعضای جمعیت برای اجرای عدالت و پاسخ به تظلم خواهی، شاهد تکرار این اقدام جنون آمیز و ظالمانه دایره مذاهب بودیم، لذا بر آن شدیم تا صدای عدالت خواهیمان را رساتر به گوش جهانیان برسانیم. در همین راستا و به عنوان اولین گام یکی از نامه های محرمانه ای که چهار ماه پیش از دستگیری مجدد، از طرف استاد رام الله برای رهبری ارسال شد را منتشر می نماییم.
جمعی از شاگردان و دوستداران استاد ایلیا
27/10/1387
بسم الله الرحمن الرحیم
211
نامه محرمانه استاد رام الله به مقام معظم رهبري
چهار ماه قبل از دستگيري مجدد توسط دایره مذاهب
محضر محترم رهبر انقلاب حضرت آيت الله خامنه اي
سلام عليكم. در شناسنامه ثبت احوال اسمم پيمان فتاحي است و مردم مرا به نام الياس يا ايليا رام الله مي شناسند. خودم هم به همين نام خودم را مي شناسم. مرا نزديك به شش ماه در زندان 209 به دور از چشم زندانبانان تحت پيچيده ترين، مخوف ترين و عجيب ترين شكنجه ها قرار دادند و براي نجات شاگردانم و همسرم و خانواده ام از مرگ و از حبس هاي سنگين، در شديدترين شكنجه هاي شبانه روزي، پيوسته خواستند كه گذشتۀ خود را و هزاران كار و محصولات گذشته را انكار كنم، و دربارۀ نياتم، مسائل مالي و اخلاقي چيزي را بگويم كه بازجويان مي خواستند. همزمان با خونريزي هاي شديد و بالا آوردن خون كه بيش از پنج ماه طول كشيد و آنها اصرار داشتند كه آن را مخفي كنم، از طرف شما، از طرف حاكميت اسلامي، از طرف ولي امر مسلمين به من گفتند كه بايد فيلمي ضبط كني و متن فيلم را بارها به من ديكته كردند و ماكت آزمايشي مي خواستند كه اجرا نشد. گفتند بگو اين اشتباه بوده كه من مردم را به اسلام و قرآن دعوت كرده ام چون دين آنها به كنترل من در مي آمده. گفتند براي روحانيت پيغام هايت را بده و اينطور و آنطور بگو. بارها تأكيد كردند كه اين فيلم چك سفيد تو به نظام اسلامي و به حاكميت اسلامي است. حكومت اسلامي و حاكميت اسلامي اين را از تو خواسته و اين قفلي است كه كليد آن در دست ولي امر مسلمين است. و اين حرفها از همان زمان تا امروز ماههاست كه در بين مردم و در سايتهاي اينترنتي مطرح مي شود. من بايد مي نوشتم كه شكايتي ندارم و رفتار آنها خوب بوده و در مكالمات تلفني با همسرم يا با نگهبانان بايد چيزي را مي گفتم و ضبط مي شد كه موافق برنامة آنها باشد. طبق جملات كليدي اي كه داده اند بايد در برخورد با مسئولين ارشد حكومت اسلامي بگويم هدفم مقدس بوده و نياتم خوب بوده اما روشم اشتباه بوده و فكر مي كرده ام كه هدف، وسيله را توجيه مي كند. بايد به دروغ به مردم بگويم دروغ گفته ام و انحراف داشته ام. اما در طول شش ماه شكنجه و برخلاف دهها بار تأكيد بنده نتوانستند حتي يك دروغ، حتي يك دروغ يا خلاف قانون يا خلاف شرع از گذشتۀ بنده بيرون بياورند و گفته اند بايد در سالهاي آينده خودم اين مسئله را كشف كنم. تحت شديدترين شكنجه ها بايد در سلول انفرادي بر كتاب خودم نقد مي نوشتم و از كتاب دشمنانم بصورت مكتوب تجليل مي كردم. بازي با فيلم ها و عكس هاي خصوصي و خانوادگي و توهين به همسر و نزديكانم از ابتدايي ترين شكنجه هاي رواني بود. صدها صفحه، روز و شب از من بازجويي گرفتند و مي گفتند كه ما فقط چند جمله اي از اين چند صد صفحه را به بالاترها نشان مي دهيم كه مي خواهيم. به زور بايد برگه هايي را امضا مي كردم كه نبايد متن آنها را مي ديدم و اگر امضاء نمي كردم شاگردانم و همسر و فرزندم طبق تجربه در خطرات جدي و شديد قرار مي گرفتند. مي گفتند ما استادان صحنه سازي و مونتاژ هستيم و به اين افتخار مي كردند.
روزها و شبها تحت شكنجه بودم تا بگويم علم لدني ندارم، نعوذ بالله خدا، پيامبر و امام نيستم. در حالي كه ردّ اين توهمات را بيش از بيست سال است كه به مردم گفته بودم. طبق درخواست آنها كه خود را در همۀ آن ماهها حكومت معرفي مي كردند، من بايد به مردم بگويم شيطان هستم، شياد هستم، با قدرت شيطاني كارهاي خارق العاده مي كنم و ساحر و دیوانه هستم. از من به نام اسلام و حكومت اسلامي خواستند سجده كنم و پاي بازجوياني كه خود را قطب الاقطاب مي خواندند، ببوسم. باید می گفتم اخباری که درباره آينده، درباره جنگ سي و سه روزۀ حزب الله، زلزله بم و زلزله هاي ديگر، یازده سپتامبر و بقیه وقایع را كه از ماهها و سالهای قبل به مردم گفته ام و در نشریات تفكر متعالي، حركت دهندگان، علوم باطني و ديگر نشريات منتشر شده، شیطان به من گفته یا خارجی ها خبر داده اند.
من باید دربارۀ خصوصی ترین مسائل زندگی مردم مخصوصاً مسائل جنسی آنها جواب می دادم. دو اسم را گفتند و اصرار داشتند که با آنها ارتباط نامشروع داشته ام. اما چند روز بعد گفتند آن دو اسم اصلاً وجود خارجی نداشته اند و تو به ما دروغ گفته ای. در طول شش ماه بيش از بيست و پنج مرتبه گفتند كه ما قبول داريم كه تو دهها هزار نفر را از بي خدايي نجات داده اي اما آنها را از دريا نجات داده اي و در بيابان رها كرده اي. گفتند مي دانيم نيات تو خدايي بوده اما وظيفۀ ما اين است كه همه چيز را با بدبيني محض و طبق استعلام هايي كه قبلاَ داده ايم تفسير كنيم و تفاسير خود را به بالا منتقل نماييم. تو بايد اعتراف كني كه مي خواستي در آينده بگويي مسيح هستي و همه چيز خود را مثل مسيح و لوتر شبيه سازي كرده اي. گفتند بايد كيانوري و احسان طبري را الگوي خودت قرار دهي و توبه كني. گفتند توبه كن تا اتهام الحاد و بدعت از تو و همه شاگردانت كنار برود. گفتم توبه از چه؟ گفتند مهم نيست از چه. بالاخره در زندگي ات هيچ گناهي نكرده اي؟ از هر چيزي. فرقي نمي كند. گفتند بگو سوء استفاده كرده ام و قصدم نفسانيات و شيادي بوده است. گفتم اگر يك سوء استفاده يا خطاي قانوني نشان داديد، هزار برابر آن را مي پذيرم. گفتند بالاخره يك روزي خودت مي فهمي. يكي از بازجويان در روز تولد امير مومنان علي (ع) آمد و ضمن حلال خواهي گفت مسئله اين است كه ما هيچ جرمي از تو نداريم اگر تو خودت يك جرمي بگويي كه در گذشته مرتكب شده باشي، هر چه كه باشد، قسم جلاله خورد كه همه چيز حل مي شود. او گفت من خودم مشكوك هستم كه چرا به ما گفته اند تو را نگه داريم و خودم در اين باره تحقيق كرده ام.
در همه جا و با همۀ روشهاي ممكن مرا تخريب و بي آبرو كردند و گفته اند اگر دفاع كني، يعني بر عليه حكومت اسلامي بلند شده اي. من براي زنده ماندن همه دوستانم، براي جلوگيري از زندان همه آنها و براي زندگي كردن آنها طبق درخواستي كه به قول آنها كل حكومت اسلامي از من دارد بايد:
برعليه خودم و انديشه هايم به سرعت كتابي بنويسم و منتشر كنم. بگويم سخنراني ها و درس هاي اين پانزده بيست سال را ديگران برايم تهيه كرده اند و دهها کتابم را خودم ننوشته ام. نبايد با شاگردانم ارتباط داشته باشم. بايد بگويم نيت من خدا و كار خدا و خدمت به خدا نبوده بلكه نفسانيات بوده. بايد بگويم مسائل اخلاقي و مالي داشته ام در حالي كه آنها بارها به من گفتند ما مطمئن هستيم كه تو مسئله اي نداشته اي اما بايد به بالاترها جواب قانع كننده بدهيم. من بايد بگويم همۀ فيلم هاي مستندي كه از مردم ضبط شده، هزاران تجربه اي كه آنها داشته اند و هزاران رويايي كه ديده اند توهم بوده. مأموريتي كه آنرا از جانب شما به من اعلام كرده اند بطور خلاصه اين است:
حكومت اسلامي از تو مي خواهد كه كاري كني مردم درباره ات ترديد كنند و بدبين شوند. كاري كني كه شاگردانت انكارت كنند. به هر گروه از مردم جملاتي را بگو كه ما نوشته ايم.
بارها گفتند ما همۀ مسئولين را توجيه كرده ايم. كليد مغز مسئولين دست ماست و هر طور كه بچرخانيم مي چرخند. گفتند ما شما (ال ياسين) را چیزی بدتر از بهائیت، مجاهدین خلق و توده ای ها معرفی کرده ایم. گفتند ما دربارۀ شما استعلام داده ایم نمی توانیم حرفمان را پس بگیریم.
شاهد من فقط خدا نيست بلكه دربارۀ گذشته، دهها هزار شاهد و هزاران محصول گواهي مي دهند و دربارۀ آنچه از جانب حكومت اسلامي و حاكميت اسلامي گفته شده، دهها نفر شهادت مي دهند كه به آنها هم همين چيزها گفته شده. در زندان، آنها هم وقتي قانوني رفتار مي كردند شاهد مي آوردند، مكتوب مي كردند و ضبط مي كردند، اما در تنهايي و در جلسات غيررسمي بود كه همۀ اين اتفاقات مي افتاد. براي فيلم هم چهار نفر شاهد آوردند اما همه اتفاقات در روزهاي قبل افتاده بود و صحنه سازي آن روز كمتر از يك درصد ماجرا بود و بعد ديدم كه آنها همۀ آن فيلم را كه چيز فوق العاده اي هم در آن نبود به بدترين و حقه بازانه ترين شكل ممكن مونتاژ و جعل كرده اند و از قطعات مختلف آن بدترين و دروغ ترين استفاده هاي ممكن را كرده اند.
در آخرين ماه انفرادي از من حلال خواهي كردند و گفتند كه جرم خاصي نداري، فقط شاید چند ضربه شلاق بخوری تا افکارت عوض شود. آنها خبر از بولتنی محرمانه و فيلمي مونتاژ شده دادند که اگر خودم هم آن را ببینم خودم را انکار می کنم. اعلام کردند اموال تو به حکومت اسلامی تعلق دارد اما ما به تو هر مقدار كه بخواهي پول، زمين و قدرت حكومتي مي دهيم به شرط آنكه كارها را تعطيل و گذشته ات را انكار كني. اينها از اكثر كارها و آنچه گذشته بي خبر هستند و چيزهايي را هم كه مي دانند همان اندكي است كه بنده در اختيارشان قرار دادم. شناخت آنها نسبت به بنده و ال ياسين مثل شناخت هخا نسبت به جمهوري اسلامي است. چند بار خواستند از ايران بروم و مرا به خودكشي و رفتن به بيمارستان رواني تشويق و همچنین به موضع گیری خصمانه نسبت به حکومت اسلامی و واکنش های کور و هیجانی، تحریک می کنند. گفتند تو را براي مسئولين امنيتي و قضايي و در بيت، آنقدر بدنام كرده ايم كه اگر به آنجا نزديك هم بشوي تو را دستگير مي كنند. من نه از بي آبرويي براي خدا مي ترسم، نه از حبس سنگين مي ترسم، نه از اعدام و نه از بدترين شكنجه ها وحشتي دارم زيرا بدترين ها را تجربه كردم اما از شما مي خواهم همانطور كه سالها درخواست کردم، به دهها هزار نفر از جوانان مسلمان كه عموماً هم غيرمذهبي اند كمك كنيد. اينها در حال رانده شدن از اسلام هستند، به آنها برچسب می زنند و هویت های واهی و فرقه اي می دهند و مسئولين طور ديگري توجيه مي شوند. امروز بسياري از ال ياسين در وحشت فرو رفته اند چون به زندان و اعدام تهديد شده اند. من خدايم را، ايمانم را، گذشته را، هزاران نشانه را، هزاران محصول را، نجات دهها هزار انسان از بي خدايي را، و فيض و بركات شمارش ناپذير خدا را انكار نخواهم كرد حتي اگر در آتش سوزانده شوم يا آنطور كه گفته اند، همه دوستان و خانواده ام را تيرباران كنند.
من از خودشكني و خودانكاري اگر به مصلحت اسلام باشد استقبال مي كنم اما از ظلم ها و بی عدالتی ها، از دروغ ها و تهمت ها، از جعل ها و جوسازی ها، خداوندم را که به شدت زنده و حاضر و قادر است به یاری طلبیده ام. عملکرد این آقایان در این ماهها باعث شد همه چیز از ابعاد مختلف چند برابر شود که شرح و مستندات آن موجود است اما اصرار دارند كه در اين باره حرفي نزنم. امروز اسلام دهها هزار نيروي جوان، متخصص، آزموده و اهل فكر و برنامه دارد اما سالهاست كه دوستان نادان كمر به نابودي آن بسته اند و متاسفانه در كار خود توفيقاتي هم داشته اند. من در ميان مردم در ايران و كشورهاي ديگر و در بيست سال گذشته بيش از هر چيز به آن شناخته شده ام كه كلماتم عين واقع اند و هرگز از راستي و درستي خارج نشده ام اگر يك كلمه از اين نامه غيرواقع باشد من حاضر به انجام هر كاري و پذيرش هر اتهامي هستم.
تسليم و خدمتگزار خداوند
الیاس رام الله (فتاحي)
بنابر تصمیم مصوب مرکز حامیم ( مرکز حامیان ایلیا «میم») با توجه به شرایط جدید، تا اطلاع ثانوی، کلیه وبلاگها و سایتهایی که به نحوی در حمایت از معلم بزرگ ایلیا «میم» فعالیت دارند، به روز نخواهند شد مگر در موارد معلوم و هماهنگ.
جوابیه خانم زهرا. ح
اینجانب زهرا. ح، 75 ساله و صاحب پنج فرزند هستم. سه تن از فرزندان بنده چند سال است كه از شاگردان استاد ایلیا رام الله هستند. اینجانب قریب به دو سال به دختر بزرگم كه از شاگردان استاد هستند خرده می گرفتم كه در جلسات مربوط به استاد كه در فرهنگسراها و سالنهای عمومی شهر تهران تشكیل میشد شركت نكند ولی پافشاری بنده بیفایده بود. در سال 1379 یك قطعه زمینی در حومه شهر تهران كه از سالها قبل به عنوان ارثیه پدری به اینجانب ارث رسیده بود، به مبلغ 297 میلیون تومان به فروش رساندم. نیتم از چند سال قبل این بود كه این زمین را به یك مدرسه تبدیل كنم به همین دلیل از پولی كه از این راه به دست میآید میخواستم یك مدرسه بسازم. پس از فروش زمین، در خوابم یكی از بزرگان را دیدم كه به من فرمودند پول فروش زمین را به استاد رام ا... كه در آن زمان نظر خوبی نسبت به ایشان نداشتم برسانم. این خواب در چند شب تكرار شد. بعد از پیگیری های زیاد نشد كه ایشان را ببینم به همین علت همان مبلغ را به صورت هشت فقره چك بانكی و همراه با یك نامه به وسیله دخترم برای استاد رام الله فرستادم. نه ماه بعد اینجانب برای اولین بار استاد رام ا... را همراه با دختر و پسرم حدود یك ساعت بعد از اذان مغرب، در پارك ملت دیدم و چند دقیقه ای را با ایشان بودیم. در این جلسه استاد پولهای اهدایی بنده را به من بازگرداندند اما بنده نپذیرفتم و موضوع خوابی را كه دیده بودم همانجا برایشان تعریف كردم. ایشان دختر بزرگ بنده را مسئول انجام یك كار آموزشی كردند و قرار شد پول های لازم برای آن كار از همین مبلغ تامین شود. استاد رام الله با اینجانب درباره القاء روح یا مسائل روحی صحبتی نكردند و آنچه بنده در جلسه كوتاهی كه با ایشان داشتم متوجه شدم، آن بود كه ایشان هیچ میل یا اشتیاقی به قبول كردن این پول از بنده نداشتند و صحبت ایشان فقط درباره جزئیات خوابی بود كه دیده بودم. یك هفته بعد اینجانب با پیشنهاد دو نفر از فرزندانم كه از شاگردان استاد رام الله هستند، همه ماجرای این هدیه را در منزل و جلوی دوربین تعریف كردم و فیلم آن را به دست یكی از شاگردان نزدیك استاد رساندیم. اینجانب و فرزندانم امروز هم با كمال میل حاضر هستیم كه حقیقت این ماجرا را به درخواست وزارت اطلاعات یا ادارهای كه به اسم ادیان معروف است در صدا و سیما یا اینترنت بگوییم. بعد از خواندن شایعهای كه درباره اینجانب زهرا. ح پخش شده كه یك زن 75 ساله و صاحب پنج فرزند هستم در رسانه های دروغگو و بی انصاف كه مدتها است برای تخریب شخصیت استاد رام الله كوشش میكنند و به ایشان تهمتهای دروغ و جعلی میزنند اینجانب تلاش كردم تا از اداره ادیان وزارت اطلاعات و رسانه های آن شكایت كنم اما تصمیم گرفتم از تهمت و ظلمی كه به این بنده حقیر و استاد محترم وارد شده، فقط به مردم آگاه شكایت كنم و با درخواست از اداره ادیان وزارت اطلاعات كاملاً آماده هستم كه فیلمی را كه بعد از پخش این شایعه دروغ و تهمت به استاد مجدداً از خودم ضبط كرده ام در اینترنت و صدا و سیما پخش كنم.
«دشمنی ها و دروغ پردازیها همیشه بوده و بعد از این هم خواهند بود». نه در این مورد، بلکه در هر جایی که جریانی شاخص و برجسته شکل گیرد.
دلیل دیگر این دشمنیها و شایعه پراکنیها وجود کسانی است که از سر نادانی و عدم هوشیاری، طعمه مناققان شده و خواسته یا ناخواسته در دام دروغ پردازیها و دشمنیهای آنان میافتند...
تنها اندکی هوشمندی و تفکر تحلیلی در مطالبی که جهت تکذیب و تخریب معلمین بزرگی چون استاد «ایلیا» منتشر میشود، تناقض شدیدی را در حرف و عمل مدعیان دلسوزی و دوستی مردم نشان میدهد . در ادامه، برای روشنتر شدن واقعیت ها به ذکر برخی از متون منتشره در ماههای اخیر پرداخته، تناقضات پنهان و آشکار آنها را مختصراً به شما خواهیم نمایاند.
گفتنی است که ناشیگریهای عوامل تهیه این متون تا جایی پیش می رود که کنار هم گذاشتن موضوعات کاملاً متضاد مثل دوستی و همکاری حزب الله لبنان و آمریکا و اسرائیل و القاعده و مقتدا صدر و شهید حکیم عراقی و استاد رام الله ! ترکیب خندهآوری را بوجود میآورد که تنها عاملین تهیه این متن را مضحکه خاص و عام قرار می دهد و لا غیر! در ادامه ابتدا بخش اول و دوم نامه درج شده و سپس به تحلیل یکجای نکات متن پرداخته شده است.
سلام بر همه مردم باشرافت ایران امروز تصمیم گرفته ام درباره یک شیطان بزرگ حقیتهارا بگویم هیچ ماهی درپشت ابر نمیماند.قهرا شما هم اسم آن شیطان بزرگ رامیدانید خودمن تا به امروز اسمهای زیادی درمورد او بگوشم خورده است شما هم باید این اسمها را شنیده باشید تمامی اینگونه اسمها درباره یکنفراست که میگویند روح خدا ولی ملت باغیرت و باشرافت ما گول این حرفهای شیطانی و منحرف را هیچوقت نمیخورد خود من تا به امروز اسمهای ایلیا - میم رام الله- بن سما -خالق فتاح-روح الله- روحنا- بنی آمین- آواتار-ماهاسای- معلم روح- ماهاآواتار- قطب جهانی علوم باطنی- استاد حق- معلم زندگی-استاد باطنی - روح مسیح -غیر از این اسمها احتمال دارد خیلی ازاسمهای دیگری هم درمورد او وجودداشته باشد در فرقه منحرف و ظالین رام الله از اسمهای دیگری شاید استفاده میشود اسم اصلی این شخص الیاس مسیحا است که درقدیم ایلیا میگفته اند قهرا چون اسم ایلیا باکلاستر و متمدنانتر از اسم دهاتی و مسیحی الیاس است.میم درموردهای مختلف بعد از کلمه ا نوشته میشود باینصورت ا.م.ر معنی آن کلمه مسیحا است برای اینطور منظوری مسیحا -م نوشته میشود .ازاوقات کودکی الیاس دستهای مشکوکی درکاربوده است تا برنامه های را بتوسط الیاس عملی بسازد الیاس مسیحا درسال 1352 از پدری مسیحی باعنوان داوود و مادری مسیحی باعنوان ماریه دردهاتی از روستاهای شهررام الله در فلسطین بدنیا آمده بعد از چندین سال او اسم خود را رام الله گذاشته و از اسم شهر خود سواستفاده کرد.اطلاعاتی را که اینجانب خدمت مردم باشرافت ایران اسلامی عرض میکنم خیلی دقیق و بااعتبار است بخاطر اینکه خود من پنجسال است که بطور یکسره دنبال الیاس مسیحا هستم و از همه کس همکاری خواسته ام و انسانهای راستگویی کمکم کرده اند الیاس مسیحا شش برادر و سه خواهر دارد همه برادران و خواهران و عده ای از دوستان قدیمی دریک مرکزی بانام حامیم فعالیت میکنند حامیم یک مرکز است که درانزار عمومی بصورت نماینده رام الله معرفی شده است و تمامی نقشه ها درآنجا انجام میشود.بدبختی معلم جهانی کلاس پنجم دبستان است قهرا اگر دیپلمی میداشت باید معلم همه دنیا باشد درزمان تحصیل شاگردی درسنخوان بوده است و بدلیل جنگ کردن بامعلمان مدرسه چندین و چندمرتبه ازمدرسه اخراج شده است الیاس تا سن دهسالگی چوپان گاو و گوسفندها بود و آنها را به چراگا میبرده است چوپانی باعث این شده تا بعدا او مردم را گاو و گوسفند ببیند قهرا خودش را چوپان آنها ببیند و هرچه حرف چرت از دهانش بیرون میزند تحویل به مردم باشرافت بدهد الیاس مسیحا در سن دهسالگی وقتیکه در علفهای دور واطراف شهر رام الله چوپانی میکرد برای یک مدتی گم میشود و در کوههای همالایا در کشمیر و هند پیدایش میشود مردم دهات میگفتند او را اجنه باخودشان برده اند حقیقت در پرده گروههای یهودیان و مسیحیان افراطی بوده اند با همکاری وحابیها باهمکاری پدر و مادر و عموی الیاس تصمیم میگیرند اورا برای گذراندن دوره های مخصوصی به کشمیر که جای جمع شدن خطرناکترین گروههای منحرف است ببرند حقیقت در پرده اینطوری بود که الیاس توسط اجنه به عالم جن و پریها نمیرود چون بتوسط تشکیلات مخفی وحابیها و یهودیها و مسیحیهابه کشمیر منتقل شده است وقتی سیزده سال گذشت بعد الیاس همراه با رسالت کفر وشیطانی به ایران برمیگردد قصد او از بین بردن شرافت و دین از دل مردم باشرافت است الیاس خودش را بااسم روح مسیح به مردم نشان میدهد و میگوید که سیزده سال پیش روح خدا در او حلول کرده است معلوم نشد پس در آن سیزده سال چه غلطی میکرده و به چکاری مشغول بوده است که یکدفعه بعداز سیزده سال بیادش میاید حلول روح خدااست بعد از چندوقتی الیاس در عراق و لبنان و فلسطین پیدایش میشود و درآن کشورها هم همین ادعاها را میکند قهرا او به اسرائیل و کشورهای دیگری هم میرفته است ولی جای سوالش اینجااست که چطوری دریک شرایطی که عراق درحکومت صدام بسر میبرده یک ایرانی را میگذارند تا در نجف و کربلا تبلیغ بکند در هر کشوری که او بدستش میرسد یک مرکز و نمایندگی را براه میندازد و آنهاهم شب و روز مشغول جذب کردن مردم فریبخورده میشوند در چندین و چندسالی که تا امروز میگذرد الیاس به اروپا و روسیه و آمریکا هم رفته است و همان کارهای مانند ایران و لبنان و عراق راانجام داده است قهرا درآمریکا هم او دوره های ضدمردمی و ضداسلامی را دیده است که مدارک آن یکروزی بدست میاید الیاس درآمریکا شبکه ای تروریستی را بااسم zx براه انداخت حتی اسم zx در کتابهای این منحرفها وجوددارد این شبکه منحرف موردهای خود را ازطریق کنترل کردن روان مردم از فاصله دور و ازروش الغاکردن فکرهای خطرناک و مریضیهای بد ترور میکند درآخر کتابی که به اسم پدیده های انرژی است اطلاعاتی درباره شبکه مخفیانه zx هست حرفهایی که در آخر آن کتاب و کتابهای پدیده های انرژی و یا کتابهای ازنوع دایره المعارف شفا و مجلهای علوم باطنی نشان داده شده است مطالب دیوانگی و انحراف است که عیادی الیاس مسیحا آنرا به چاپ میرسانند و هدفی بجز گمراه کردن مردم باشرافت ایران اسلامی ندارند.میخواهم مطلب مهمتری را درباره الیاس مسیحا بگویم و حقیقت پشت پرده معجزهای الهی این شیطان ملعون را افشاکنم آنطوریکه تمامی ملت باشرافت ما میدانند الیاس مسیحا معجزه دارد بطوریکه شاگردان الیاس جارمیکشند که چندین و چندتا معجزه با چشم خودشان دیده اند درمقدمه کتاب تعلیمات حق که آنرا با سواستفاده باعنوان جریان هدایت الهی معرفی کرده اند میگویند که او همه چیز میداند و هرکاری که بخواهد قدرت دارد چه خوب شد که اینرا شنیدیم فکرمیکردیم میت است.پشت پرده چرتها و جادوگریهای که باعنوان معجزات است نشان میدهد که تمامی گزارشهای که دربارة او به اطلاع مردم باشرافت ایران میرسیده تمامی آنها بادخالت ارواح و اجنه و با کمک سحر و جادو انجام شده بود حقیقت پشت پرده این چرتها اینطوری است که بهیچ صورتی قدرت خدایی الیاس اینطوریکه درخبرهای مردم بیخبر شنیدایم وجودخارجی ندارد تمامی معجزها و کرامتهای الیاس مشتی کارهای شیطانی و جادو است که باکمک ارواح و شیطان انجام میشود حقیقت پشت پرده اینطوری است که او هیچ قدرتی ندارد و هرکاریکه مربوط الیاس است با قدرت شیطانی انجام میگرفته است. زلزلة بم که در مجلهای علوم باطنی نوشته میشود و شنیده ایم که او چندروزقبل مردم را خبرکرده است و یکروز قبل آن عده ای از مردم را شاهدگرفته است تمامی دروغ است آنمورد مربوط به آن حقیقت پشت پرده اینطوری است که آمریکایها قصد داشته اند درمرز عراق با ایران یک آزمایش بمب اتمی را درزیرزمین انجام بدهند و الیاس از چندروز قبل از این موضوع باخبر بوده است و میدانسته است که بخاطر آزمایش بمب اتمی در زیرزمین زلزله میشود.ماجرای شفای مریضها که در جاهای مختلف آنرا جارزده اند و آنرا در مجلها نوشته اند و در کتابهای از نوع دایره المعارف شفا وجوددارد حقیقت پشت پرده آن اینطوری است که الیاس مسیحا با کمک وحابیها عده ای از مردم را بازور مجبورمیکند تا برای آنها شهادت بدهندکه قبلاً بیماری کشنده داشته اند و بعد از الیاس شفا پیدا کرده اند مردم بدبخت هم از ترس جان و مالشان مجبور میشده اند حرفهای چرت را جاربزنند این بیماران از قبل مریض نبوده اند که کسی آنها را شفابدهد فقط با زور آنها را مجبورکرده اند تا شهادت بدهند که شفا پیدا کرده اند.آن ماجراهای هم که در کتابش باعنوان کلام خلاق و دعاهای مستجاب شده میگویند که در تمامی نوشتجات وجود دارد و همه اطرافیان او آنرا جارزده اند حقیقتش اینطوری است که به دخالت ارواح و جنهایی که درکارهای الیاس داخل میشوند مربوط میشود. وعده های که او به مردم میدهد روحها و شیطان برآوردش میکنند و تمامی این حرفها دروغ و بیفایده است روحها و جنها به او کمک میکنند تاحرفهایش را برآورده کند حقیقت پشت پرده پیشبینیهای الیاس مسیحا دراحضارکردن ارواح است و تمامی این حرفهای چرت دروغ است هرکسی با احضارارواح از امکانات غیب گفتن استفاده میبرد در مجلهای این فرقه منحرف میگویند که اگر یکسری روحهای جدید به بدن یک مریض دخول کند روحهای جدید بیماررا شفامیدهد این منحرفها بااستفاده از اینطور چرتهایی است که بیمارها را با خیال خام خودشان شفا میدهند الیاس با کمک جادو جمبل مردم باشرافت را افسون میکند و جان و مال مردم را به بادفنا میدهد تا مردم باشرافت ایران به خاک سیاه بنشینند به اینگونه کارهای است که مردم بیخبر معجز میگویند نباید مردم باشرافت ایران اینطوری فکرکنند که اگر آدم با تظاهر دعابکند قهرا برای خدا دعامیکند چون امکانش هست برای شیطان باشد بطوریکه این حقیقت پشت پرده دربارة الیاس مسیحا هست.آنها مخالفان خود را باکمک ارواح و شیطانها از دور اذیت و آزارمیکنند و با دخول ارواح به مردم کاری میکنند که مخالفانشان روانی بشوند و به تیمارستان مراجعه کنند اما اینطوری تبلیغات میکنند که اینکارها اینطوری اتفاق میفتد که چون الیاس مسیحا توسط خداوند پشتیبانی میشود تمامی جارهای که آنها میکشند دروغ است امکانش هم هست که سازمان جاسوسی سیا وروسیه وسازمان القاعده در اینکارها به او کمک بکنند قهرا این شیطان لعنتی درداخل مملکت ایران عیادیهای هم برای اینکارها دارد وقتیکه یک آدم صدهزارنفر فدای دارد با کمک این خر و گاوها میتواند غلطهایی بکند کورخوانده اند چون مملکت باشرافت ایران نمیگذارد که هر کسی از این غلطها بکند مردم باشرافت ما ترسی از این تبلیغات آمریکایی ندارد که جاربکشند فلانی حمایت خدا را داردو دعاهایش ردنمیشود.اگر اینطوری است چرا الیاس مسیحا با خانمهای بدحجاب از روبرو و یک وجبی حرف میزند چهارسال پیش در سالن ورزشی امجدی الیاس جلوی سی هزار نفر یک خانمی را بغل گرفت جلوی همه ماچش کرد یکبار هم در یک دانشگاهی که در میدان محسنی بود جلوی چندین هزارنفر آن خانم را ماچ کرد اگر الیاس آدم دینی است پس برای چه ریشش را میتراشد و به موهای سرش روغن میمالد.از روغن بیاد این افتادم که در مجلهای علوم باطنی یکبار یک داستانی را مربوط به الیاس مسیحا خوانده بودم نوشته بود که از انگشتهای او بقدری روغن زیتون بیرون ریخته شده بود بطوریکه مردم نتوانستند آنرا جمع کنند.حقیقت پشت پرده داستان روغن هم افشامیکنم حقیقت پشت پرده داستان اینطوری است که درداخل انگشتهای دست این شیطان لولهای نامریی گذاشته اند که باکمک عمل جراحی هیچکس آنها را نمیبیند وقتیکه مردم بدست او نگاه بکنند هیچ لوله ای دیده نمیشود با کمک اینگونه لولهایی است که مردم میگویند از دست او شرشرروغن زیتون یا آب بیرون میزند مردم باشرافت ما باید مراقب رفتارهای شیطانی ملعون صفتهای مثل الیاس مسیحا باشند و هیچوقت گول آنهارا نخورند مردم باشرافت ما باید با هم متحد باشند و باید به این شیطانها برای عبرت درسهایی بدهند که همه دریادشان بماند تا یک نفر دیگری هم دوباره نیاید و از این غلطها بکند این ملعون چندین و چندمرتبه بزندان رفته است چندین و چند مرتبه امکانش بوده است که اعدام بشود هرمرتبه ای که او به زندان میرفته با کمک عیادیش آزادشده است اما این مرتبه باید بطوری او را به زندان ببریم که هیچوقت از زندان آزاد نشود و در زندان مثل سگ پوسیده بشود همه مردم باشرافت وظیفه دارند از انسانهای بزرگی مثل آقای دکتر علی اکبری و آقای دکتر دوستداری که باقدرت حقیقی و بدون جادو و جنها و روحها و شیطان مردم را درمان میکنند و تمامی دانشمندان بزرگ و نقاط علمی و دانشگاههای خارجی باآنها هستند پشتیبانی کنند اینگونه انسانها مردمی هستند و کارهای میکنند که پاک است اینگونه انسانها زندگی خود را به مردم وقف کرده اند و همدین و برادر همه مردم ایران اسلامی هستند اما انسانهای مثل الیاس مسیحی و وحابی که برضداسلام است با دین و پیغمبر دشمنی دارند و نیتی بجز کشتن انسانهای بدبخت هیچ چیزی در سرشان نیست لعنت بر الیاس کافر و شیطان و تمامی طرفداران کافر و شیطانش لعنت برتمامی شیطانها و مرکز تمامی شیطانها که فقط یکنفر است و الیاس مسیحا است هرکسیکه به این آدمهای منحرف که وحابی و مسیحی هستند لعنت بفرستد ثواب میکند هرکسی برعلیه فرقه ظالین منحرفها یک چیزی بنویسد ثواب میکند به امید آنروزی که هلاک شدن این دشمنهای خونخوار مردم باشرافت ایران را با چشم خود ببینیم
افشاکننده رازها
دومین بخش حقیقت پشت پرده ایلیا
من به وجدان خودم و به مردم باشرافت ایران قول دادم که هرچیزیکه درباره الیاس مسیحا بدستم برسد یا اگر از حقیقتهای جدیدتر باخبربشوم مردم باشرافت را هم از بیخبری دربیاآورم همه مردم ما و دولت انقلابی ما بایدبدانند که الیاس سردسته همه تروریستهای ایران و عراق و لبنان و افغانستان است مسلمانهایی که هرروز درعراق و ایران و افغانستان و لبنان کشته میشوند حکم مرگ آنها بتوسط الیاس مسیحا که برضد همه مسلمانان باشرافت است امضا میشود .من از اخبار موثق میدانم الیاس نزدیکترین رفیق بن لادن و القاعده است و دست الیاس مسیحا با مقتداصدر که چندین هزار شیعه را هرروز میکشد و درلبنان با حسن نصرالله و شیخ حکیم عراقی که دوست مقتداصدراست دست رام الله با همه این آدمهای خطرناک دریک کاسه است.الیاس مسیحا با آمریکا و اسرائیل رفیق نزدیک است و بخاطر آنها حاضر است همه مردم باشرافت ما را به خاک سیاه بندازد.الیاس با کمکهای خیانتکاری آمریکا و اسرائیل و روسیه چندین و چند شبکه ماهواره ای خریده است مردم باشرافت ایران خودشان دیدند که وقتیکه انجمن مثلا متفکران که یک فرقه ظالین و کافر هستند وقتیکه به آدمهای مظلوم و بیگناهی مثل دکترعلی اکبری و دکتردوستداری حمله کردند چندین و چندشبکه ماهواره ای و روزنامهای زنجیره ای با بیشرفی همه برنامه هایشان را درباره این انسانهای بزرگ پخش کردند و هر چیزی که درباره آنها میگفتند دروغ میگفتندهیچکدام از حرفهای آنها به انسانهای بزرگ و مظلومی مثل دکترعلی اکبری نمیچسبد.رام الله بتوسط آمریکاییها و اسرائیلیها و عربستان چاههای نفت هم دارد و پول نفت مردم مسلمان را به جیب خودش و عیادیش میزند با این پولهای نفت دزدی است که رام الله به تروریستهای دنیا پول میدهد پول عملیات یازدهم سپتامبر با این پولها تهیه شده بود .الیاس با این پولهای آمریکا و اسرائیل بزرگترین فرقه ظالین دنیا رادرست کرده است خود الیاس رییس تمامی فرقه های مسیحی و وحابی و یهودی در تمامی دنیاست و با همکاری بن لادن ومقتدا صدر و حسن نصرالله به جان مردم مسلمان افتاده است چون الیاس با روحها و اجنه رابطه دارد اینها هم به حرفهای چرتش گوش میدهند.حقیقت پشت پرده اینطوری است که تمامی ترورها و جنایتکاریها را برملامیکند به امضا الیاس است چون بقیه تروریستها به حرفهای او گوش میدهند الیاس صدهزار نفر قربانی برای خودش درست کرده است و هرکسی بخواهد حرف حقی را بزند اورا میکشند. چندین و چند سال الیاس مخالفان خود را از بین برده و چندین هزار نفر را بزیرخاک برده است من خودم دیدم که در استادیوم شیرودی وقتیکه الیاس کافر یکنفر به او فهش داد محافظان الیاس که تعدادشان خیلی زیاد بود بیشتر از 500 نفر بودند آن مرد مظلوم را درجلوی جمعیت کشتند اما هیچکس پایش را جلوتر نگذاشت تا جلوی این قتل را بگیرد هیچکسی هم در دادگاه شهادت نداد که الیاس و محافظانش آن مرد مظلوم را کشتند اینطوری است که الیاس هرروز مردم مظلوم را نابود میکند وهیچکس جلویش را نمیگیرد. الیاس مسیحا و طرفدارهایش اینقدر فاسد و منحرف هستند که بجای ازدواج کردن با آدم با روحها و جنها ازدواج میکنند الیاس به طرفدارهایش میگوید ازدواج نکنید تا من بگویم روحها و جنها بیایند درخانه و باشما نزدیکی بکنند طرفداران الیاس هم در خانهایشان از جنها و روحها نگهداری میکنند آنها در داخل حیوانات مخفی شده اند اینطوری است که کارهای چرت الیاس مغز مردم باغیرت ایران را فاسد میکند.آنها با کمک آمریکا و اسرائیل و بتوسط سازمان موسی و سیا شبها بر روی شهرهای کشور اسلامی ایران اشعه میفرستند تا مردم آنها را ببینند و فکربکنند بشقاب پرنده است و از ترس چیزی نگویند مسولین شریف ایران باید الیاس کافر مسیحی را بزودی زود نابودکنند تا مردم باشرافت ایران بتوانند نفس راحت بکشند و از شر شیطان بزرگ و رییس هه تروریستها راحت بشوند مرگ بر الیاس مسیحا و عیادی کافرش که تمامی آنها آمریکایی و غربی هستند.
افشاکننده رازها
تحلیل
از دیدگاه جنگ روانی، متن دارای خصوصیات " شایعه " است ؛ اخباری را در اختیار میگذارد که مخاطبان نسبت به آن کنجکاو و تشنه دانستن آناند – مثلاً درباره گذشته و زندگی شخصی استاد و وجه ناشناختة ارتباطات ایشان ، از منابع غیر رسمی و بصورت نسبتاً محدود منتشر و پس از اندک مدتی متوقف شده.
از محتویات متن نکاتی قابل استخراجاند که به شماری از آنها اشاره خواهد شد.
اول اینکه علیرغم تلاش نویسنده بر جوسازی و همراه ساختن مخاطب از طریق بکارگیری الفاظی چون " مردم با شرافت ایران " و " ملت با غیرت و با شرافت ما " ، او حتی آن قدر برای همین ملت با شرافت احترام قائل نبوده که عفت کلام را حفظ کرده و به احترام خواننده از الفاظ و عبارات محترمانهتری برای بیان حرفهای خود استفاده کند. البته حرجی بر او نیست چون: از کوزه همان برون تراود که در اوست.
واژه شناسی الفاظ بکار رفته در این متن و استفاده از عباراتی چون " چرت "، "خر و گاوها" ، " چه غلطی میکرده" و ... به روشنی حکایت از تعلق نگارنده به قشر بی فرهنگ اجتماع دارد.
اگر این اولین قطعه از تصویر شخصیت و منش نگارندة متن در نظر گرفته شود قطعات بعدی آن سواد و معلومات بسیار پایین سیاسی ، کم سوادی ادبی و نوشتاری خواهند بود .
لحن کاملاً عامیانه و بدوی این شخص در نگارش، و غلطهای املایی فراوان در متن حاکی از سواد بسیار پایین اوست . او حتی آن قدر برای خوانندگان خود احترام قائل نبوده که زحمت بازخوانی و رفع غلطهای املایی آن را به فردی که حداقل دارای سواد دبیرستانی باشد ، بسپارد.
جمع اضداد و کنار هم چیدن الفاظ سیاسی تحریک کننده و حساسیت برانگیزی چون " وهابی ، مسیحی ، طالبان ، صهیونیست و اسرائیلی ، مقتدا صدر و بن لادن و ...." اساساً حاکی از بی سوادی سیاسی و بی اطلاعی نگارنده از مبانی اولیة روابط حاکم بر دنیا است. البته شاید هم عوامل تهیه کننده تظاهر به بی سوادی سیاسی کرده اند !
وجود این تناقضات شدید و منتسب دانستن "الیاس رام الله" به گروهها و فرقههایی که اساساً با هم جمعپذیر نیستند و از بدو شکل گیری با هم در تضاد و اختلاف به سر میبردهاند حداقل دو نتیجه دارد:
نخست آنکه مطالب مذکور زادة فرآیندهای ذهنی و توهمات فردی است که حتی توانمندی استدلالی به این سادگی را نداشته و از سر عصبانیت و شتابزدگی با کنار هم گذاشتن این عناوین تیشه به ریشه اعتبار کلام و تفکرات خود میزند.
و دوم اینکه نگارنده متوجه نبوده که حتی اگر چنین چیزهایی درست هم میبود (که نیست ) باز هم عنوان کردن آنها فقط دلیلی بر توانمندی خارقالعاده استاد رام الله در جمع اضداد، و هدایت و راهبرد افراد و جریاناتی است که هر یک از آنها دنیایی را به مبارزه طلبیدهاند.
از دیدگاه روانشناسی، این لحن محاورهای نشانگر عزت نفس پایین، احساس کمبود و عقدة حقارت است. فردی با این مشخصات قوة تحلیل و استدلال ضعیفی دارد و استناداتش قابل اعتماد نیست. به همین دلیل، او یکجا مدعی میشود که "الیاس رام الله" فاقد هر گونه توانمندی خارقالعاده بوده و همة اینها را دروغ میپندارد، در جای دیگر از توجه دستهای مشکوک به ایشان در کودکی سخن میگوید بدون اینکه ذکر کند چرا دستهای مشکوک باید بر روی کودکی به قول او روستایی و عاری از هر گونه قدرت باطنی سرمایهگذاری کنند؟ از سمتی دیگر به دست داشتن " یهودیان و مسیحیان ، تشکیلات مخفی و وهابیون و ... " در انتقال الیاس به کوههای کشمیر سخن میگوید بدون اینکه توجه کند بعضی از این جریانها سالهاست در صدد غلبه بر دیگری هستند و اگر به چنین موجود خارقالعادهای دست پیدا میکردند قطعاً او را با دیگران سهیم نشده و از توانمندیهایش در جهت رسیدن به مقاصد قدرتطلبانة خود بهره میبردند.
تکرار کلمات یکجور در متن (مثل قهراً ) نشانه ذهنی شرطی شده است که نمیتواند خارج از قالب و چهارچوب خشک و غیر منعطف خود چیزی را درک و بیان کند حتی در حوزة استفاده از کلمات!
بیپروایی نویسنده در دروغگویی و کمهوشی فوقالعادهاش در دروغپردازی هم قابل توجه است که از جمله آن طرح موضوع کشتن مردی معترض توسط محافظان استاد رام الله آن هم جلوی صدها شاهد زنده است که معلوم نیست اگر به ادعای او چنین چیزی صحت دارد! چگونه مردم و ماموران رسیدگی به چنین مسائلی، از چنین قتلی در روز روشن بیاطلاع ماندهاند و یا با وجود اطلاع ساکت نشستهاند !
البته نمونههای دیگری از این عدم هوشمندی هم در نقاط مختلف متن به چشم میخورند. مثلاً در ابتدای قسمت اول ، " افشا کنندة رازها " (! ) به سکونت "الیاس" در شهر رام الله اشاره میکند و اینکه وی با همکاری دستهای مشکوک برای مدت 13 سال به کوههای کشمیر منتقل میشود. و در ادامه میگوید " الیاس به ایران برمیگردد" . از لحاظ موقعیتیابی تنها زمانی میتوان گفت کسی به یک نقطه "برمیگردد" که قبلاً در آن نقطه حضوری داشته و نقطه شروع سفرش از همانجا بوده باشد. چنین اشتباهی در بکارگیری فعلِ "برمیگردد" به این دلیل است که نویسنده سناریوی ساختگی خود را به درستی و کامل مرور نکرده تا در جایگزاری افعال و ضمایر بتواند وضعیت را به درستی قرینهسازی کند پس چه بسا محل سکونت اولیة استاد همان ایران باشد که بقول نویسنده پس از مدتی به آنجا « برمیگردد» !
وقتی موضوع " تحصیلات پنجم دبستان " ایشان را هم به این حکایت اضافه کنیم صحهای مضاعف بر توانمندیهای فوق عادی ایشان در تعلیم اقشار مختلف مردم در سراسر جهان گذاشته میشود.
اما در باب قدرتهای خارقالعاده باطنی نظیر انتقال افکار، القاء روح ، به خدمت گرفتن ارواح و ایجاد بیماریهای خطرناک که منتسب به شبکة جهانی ZX و تحت آموزش معلم جهانی دانسته شده؛ توجه به این نکته لازم است که حتی با وجود اصرار نگارنده بر نفی و انکار موضوع، خودش در جای جای متن غیرمستقیم به آنها استناد کرده و بدون اینکه متوجه شود آنها را مورد تائید قرار داده. ذکر منابع معتبری که گزارشات مستند این وقایع در آنها انتشار یافته خود دلیل دیگری بر انکارناپذیر بودن این قدرتها است. در واقع میتوان گفت که " افشا کنندة رازها " در این مورد رسالت خود را به خوبی انجام داده و نادانسته همة آنچه که میبایست در معرفی قدرتهای باطنی استاد بیان میداشته، به جا آورده است.
سومین بخش حقیقت پشت پرده ایلیا
سلام بر همه مردم باشرافت ایران. تا به امروز فرقه ظالین الیاس نتوانستند به هیچ صورتی جلوی افشاگریها مقاومت بکنند و میخواستند با نفوذ در اینترنت همه افشاگریهای مراخاموش بکنند اما من تا آخرین قطره خونم مقاومت میکنم و نمیگذارم افشاگریهای من خاموش بشود ملت باشرافت ایران باید دست هم را بگیرند و الیاس مسیحا را که با مسلمانان همه دنیا ضدیت زیاد دارد از کشور شهیدپرور ایران اخراج بکنند مردم باشرافت نباید بگذارند پولهای نفت آنها بتوسط رام الله و عیادیش خرج بشود کسی که پسر ناتنی ملک عبدالله شاه عربستان باشد دلش بحال مردم ایران نمیسوزد و در دلش با خودش میگوید لعنت بر همه مردم ایران و تف بروی همه بیندازد و مردم را شبانروزی لعنت میکند و آرزو دارد که همه مردم از مریضیهای بد بمیرند و هیچکس نباشد که به مردم کمکی کرده باشد الیاس مسیحا دوست اجنبیها است و دلش میخواهد آمریکا و اروپا و روسیه و غربیها مردم باشرافت ایران را نابود بکنند میگوید من پسر آسمان هستم و پدر من روح خدا است فکرمیکند از همه مردم بهتر است و قدرت و انرژی بیشتری دارد و هر جایی که میرود میگوید من روح خدا هستم و میخواهد ثابت بکند که امام و گاندی است فکر میکرد ما خر هستیم الیاس می گوید شما همه چیز را کنار بگذارید و فقط به من گوش بدهید چونکه من روح خدا هستم مردم باغیرت باید جلوی کارهای کفر الیاس را بگیرند هر معجزه ای که متعلق به الیاس مسیحا است بتوسط شیطان و ارواح است و روحهایی که رام الله به بدن مردم دخول میکند با قدرت اجنه و ارواح است اینها روح خدا نیستند از اول انقلاب شکوهمند مردم باشرافت ایران تا به امروز که چندین و چند سال گذشته است الیاس همه کارهایش برای رابطه داشتن ایران با آمریکا و غربیها و روسیه و اجنبیها است و کارهایش برای اینطور منظوری است که ایران مثل عربستان و مصر باشد که اجنبیها هر غلطی بکنند مسولین باغیرت مملکت ما با جادوگریها و احضار ارواح کردن ملعونهایی مانند الیاس هیچکاری ندارند اما شخصیتهای علمی و دکترهای بین المللی را در زیر فشار میگذارند که از فعالیتهای شرافتمندانه دست بکشند اگر آنها بجای درمان کردن مردم بیمار روح به بدن مردم دخول میکردند دیگر هیچکسی آنها را در زیر فشار نمیگذاشت مسولین باشرافت ما باید قدر این شخصیتها را بدانند در فرانسه سویس آلمان کانادا آمریکا قدر این درمانگران علمی را همه میدانند. بجای اینکه آنها به مردم مظلوم ایران خدمتی بکنند باید بروند در کشورهای بیگانه خدمت بکنند. الیاس کافر می گوید فقط منم که قرآن را میفهمم و هیچکسی بجز من قرآن را نمیفهمد. رام الله با دخول روحها و جنها به داخل جسد مردگان میخواهد ادعا بکند که قدرت و انرژی من از همه مردم دنیا بیشتر است و ادعا بکند مردگان را زنده میکند تا مردم به او بگویند که حضرت مسیح است و قهراً ادعا بکند با نفس خود میتواند همه مریضیها را شفا بدهد و مردگان را زنده بکند حقیقت پشت پرده اینطوری است که رام الله مردم را شفا نمیدهد چون ارواح را به بدن آنها دخول میکند و مردم فکر میکنند که خوب شده اند ولی نیرودرمانی یک روش علمی و بین المللی است که نقاط علمی دنیا و دانشگاهها چندین و چند هزار بار آزمایش کرده اند و علمی و معتبر است مرگ بر الیاس و تمامی عیادیش که آرزو دارند هیچکدام از مردم بیمار شفا پیدا نکنند من از اخبار موثق میدانم که الیاس با پولهای شاه عربستان و پولهای نفت مردم بدبخت همه زمینهای خوب شمال و تهران و کرج را خریده و بیشتر از 2150 هکتار زمین شهری دارد 5300 هکتار زمین کشاورزی دارد من از اخبار موثق میدانم که الیاس میخواهد 10 بمب اتمی را که آمریکا و روسیه به او هدیه داده اند در زیر تهران منفجر بکند و به مردم بیخبر بگوید من پیشبینی میکنم زلزله می آید و وقتی همه جا زلزله آمد بگوید همه دیدید به دستور من زلزله آمد اگر به من گوش نکنید دوباره زلزله می آید و همه شما میمیرید ولی اگر شما به حرفهای من گوش بکنید نمیمیرید زلزله ای که در شهر بم آمد اینطوری بود ولی بمبهایی که آمریکا در زیر زمین منفجر کرد بجای اینکه در تهران زلزله ای بیاید در شهر بم زلزله آمد. رام الله 1600 زن دارد و حرمسرای شاه عربستان در اختیارش است با جادوگری و دخول ارواح زنهای بدبخت را جادو میکند و آنها را به حرمسرای ملک عبد الله و جزیره هاوایی و جزیره قناری و به آمریکا و اروپا میفرستد و برای آنها چندین و چند هتل و کاخ با پول مردم بدبخت ما درست کرده است و آنها را همیشه به مسافرت بدور دنیا میفرستد من خودم تا به امروز 160 دختر خوشگل را دیدم که رام الله آنها را جادو کرده بود و گفته که باید بروند به جزیزه هاوایی و جزیره قناری و فرانسه و آمریکا تا هر وقتی آنجا رفت تنها نباشد. عیادی الیاس چون میدانند که من از تمامی اسرار او خبر موثق دارم تا به امروز چندین و چند مرتبه میخواسته اند مرا نابود بکند ولی از آنجایی که من بر حقم آرزویش را بگور میبرد رام الله همه مخالفهایش را نابود میکند تا هیچکس مخالفت نکند تا به امروز رام الله بیشتر از 900 نفر را کشته است ولی نمیگذارند پایش به دادگاه باز بشود. حقیقت در پرده پیشگویی های الیاس غیبگو اینطوری است که الیاس به ارواحی که خبرهای آینده را در اختیارش میگذارند وابستگی دارد جادوگرهایی که در اختیار او هستند مردم را جادو میکنند تا همه به حرفهای باطل الیاس جذب بشوند الیاس با کمک جادوگرها فکر همه را درباره اعتماد به آن کسانیکه فقط برای خدمت به مردم هستند و با انرژی درمانی بیماران بدبخت که پول دکتر رفتن ندارند مخالفند نمیگذارند که حتی مردم مطب بروند و با جامعه پزشکان محترم و عزیز کشور مخالفت دارند اینگونه کارهایی است که باعث شده بیماران ما پولهای چند میلیون تومانی در بیمارستانهای فرانسه سویس آلمان و آمریکا بدهند که بیماریهایشان درمان بشود میخواهند با این وسیله جیب اجنبیها را پر از پول مردم بدبخت ما بکنند هر مقداری که بیماران زیادتر میشوند به نفع الیاس و عیادیش است تا آنها پولهای بیشتری از خارجیها میگیرند و بیشتر از همیشه مردم برای اینکه ارواح و جنها به آنها دخول بکنند که بیماریشان درمان بشود بیشتر میشود پولهایی که از مردم بدبخت ما جمع میشود از پولهای نفت و پولهای درمان مردم زمین خریده میشود الیاس مسیحا 400 هکتار باغ زیتون و 200 هکتار باغ انجیر و انگور دارد در محلهای شمال تهران چند صد دستگاه آپارتمان دارد در نوشهر و نور و ساری و رشت چند صد دستگاه ویلا و چند صد هکتار زمین دارد از پول مردم باشرافت ما وقتیکه الیاس زمینهای کشاورزی شمال را خرید همه زمینهای شمال و تهران به قیمت خون شدند رام الله به جرم تروریست اقتصادی باید به دادگاه برود و اعدام بشود رام الله 29 میلیارد دلار پول در بانکهای سویس دارد 15 عدد چاه نفت دارد اینها پول مردم باشرافت ایران است که در جیبهای الیاس کافر و عیادیش هست الیاس کافر به فیلمسازها و هنرپیشه های هالیود پول میدهد تا بر علیه مردم باشرافت ایران فیلم بسازند برای این است که رام الله تروریست اقتصادی است و باید اعدام بشود الیاس ملعون چندهزار هکتار زمین و خانه در عراق و لبنان و فلسطین وعربستان خریده است و میخواهد برای عیادیهایش در همه جا خانه بسازد و در همه کشورها برای خودش ارتش درست بکند عیادیهای الیاس ملعون در هر کشوری یک ارتش بزرگ دارند و با سربازهایشان زمینها و خانه ها و طلاها و پولهای مردم مسلمان را بزور میگیرند و به جیبشان میریزند الیاس گفته اسرائیل را میگیریم اما مردم باشرافت ما نباید گول بخورند الیاس ملعون میخواهد وقتیکه اسرائیل را گرفت با موشکهای اتمی اسرائیل همه مردم باشرافت دنیا را یکجا از بین ببرد اینگونه حرفهایی از دروغهای همیشگی رام الله است تا مسلمانها گول بخورند و به او کمک بکنند و وقتیکه به موشکهای اتمی اسرائیل رسید همه مردم باشرافت را نابودکند. باید مردم از خودشان بپرسند که چرا مسولان محترم و عزیز اجازه ندادند که الیاس مسیحا در استادیوم آزادی برای عیادیهایش سخنرانی بکند چون رام الله میخواست استادیوم آزادی را خراب بکند و همه مردم را نابودکند هیچکس هم نمیتوانست دستگیرش بکند چون با هواپیمای شخصی که با پول مردم بدبخت خریده فرار میکرد پولهای مردم بدبخت اینطوری خرج میشود هواپیمای شخصی و بنزهای ضدگلوله الیاس مسیحا با پولهای مردم باشرافت خریده میشود به تلویزیونهای خارجی پول میدهند که به شخصیتهای بزرگ ملت ایران تهمت بزنند و به شخصیتهایی مثل مسولین و کسانیکه به ملت خدمت میکنند و بیماریهای مردم را با انرژی حقیقی درمان میکنند میگویند دروغ میگویند.الیاس ملعون میخواهد بجای انرژیهای شفابخش که به بیماران بدبخت کمک میکند با روحها و جنها مردم را بدبخت بکند و همه مردم را نابود کند میخواهد با دخول ارواح به بدن مردگان اینطوری بگوید که من بودم که مرده ها را زنده کردم و شما باید من را بعنوان امام و پیغمبر قبول بکنید. وقتیکه الیاس کافر در استادیوم شیرودی سخنرانی میکرد و ماموران عزیز ما میخواستند دستگیرش بکنند با کمک جادوگرها و مرتاضهای هندی که در بین مردم مخفی بودند جلوی مامورها را گرفت و با روحهایی که به بدن مامورها دخول کرد نگذاشت آنها دستگیرش بکنند مردم باشرافت ایران باید هوشیار باشند و تا آخرین نفس جلوی الیاس مسیحا را بگیرند و متحد بشوند تا الیاس کافر و عیادیش را به دادگاه ببرند و اعدام بکنند. الیاس مسیحا با کمک ارواح و جنها همه مخالفان را با کمک جادوگری کاری میکند که همه دیوانه و روانی بشوند و آنها را تیمارستان ببرند اگر یکنفر قدرت و انرژیش زیاد باشد و ارواح نتوانند از هر فاصله ای به او انرژی منفی بدهند و دخول کنند الیاس کافر به صد هزار فدایی کافر و ملعونش دستور میدهد که او را بگیرند ولی هیچکس نفهمد که چه اتفاقی افتاده است. رام الله مردم را در زیر فشار گذاشته که اگر طلاهایشان را مردم به او تحویل ندهند کاری میکند که همه بمیرند یا بدبخت بشوند به مردم باشرافت ما پرنده میدهد و میگوید باید اینرا به فرزندیتان قبول بکنید عیادی الیاس مجبور هستند که در خانه هایشان حیوانات را به فرزندیشان قبول بکنند مردم باشرافت ما باید از تمامی مسئولین بخواهند که جلوی الیاس مسیحا را که در همه جا جار میکشد من حضرت مسیح هستم بگیرند و تومار بنویسند تا شهادت بدهند که الیاس مسیحا قاتل مردم است و خانه و طلای مردم مظلوم را با زورو اسلحه میگیرد تا تمامی طرفدارهای الیاس شیاد و تمامی صد هزار نفر خری که میگویند ما فدایی الیاس هستیم دیگر جرعتی نداشته باشند مردم باشرافت ما را در زیر فشار بگذارند یا مردم را نابودکنند. هر کسی که الیاس مسیحا را گیر بیاورد باید او را بکشد تا تمامی مردم باشرافت ایران یک نفس راحتی بکشند باید خانه ای که در آن زندگی میکند آتش زده شود تا برود به آغوش آمریکا و آغوش استکبار جهانی و عربستان و شاه عبد الله که پول نفت مردم بدبخت را در جیبش میریزد تمامی عیادی الیاس را هر کسی که گیر بیاورد باید به دادگاه ببرد و از آنها شکایت بکند تا پای تمامی آنها به دادگاه باز بشود و مردم و رسانه ها آنها را بشناسند مرگ بر الیاس مسیحا مرگ بر عیادی الیاس کافر مرگ بر انجمن ظالین متفکران که همگی عیادی آمریکا و غربیها هستند.
تبر نامرئي جام جم بر ريشه نظام ولايت فقيه، با هزينه بيت المال!
جام جم در ضميمه رايگان خود، بخشي از كتابي را منتشر كرد كه در آن كتاب، فتواي حضرت امام خميني(ره) در خصوص سلمان رشدي، به عنوان يك رفتار مخرب فرقهاي زير سوال رفته است!
روز سه شنبه من با پارادوكسي عجيب مواجه شدم. از يك طرف ناچارم مدير مسئول محترم جام جم، جناب آقاي بيژن مقدم را فردي متعهد بدانم، و از يك طرف نميتوانم آنچه را كه بر آن وقوف دارم ناديده بگيرم. ضميمه رايگان جام جم كه مشابه اسمش، خود به «كژراهه» رفته است، تبديل به محل تبليغ پر آب و تاب عقايد افرادي شده، كه در كتابشان به صراحت، رهبر كبير انقلاب اسلامي -پناه بر خدا- رهبر يك فرقه مخرب، (شبيه فرقي چون ديويديان يا سوليوانيان در آمريكا) معرفي شده است. از نظر اينان حضرت امام خميني(ره) –نستجير بالله- رهبر مجابگر و خود انتصابي فرقه است و حكم قتل يك فرد خارج شده از فرقه را صادر كرده است. متاسفانه اين ضميمه در گسترهاي به وسعت ايران توزيع شده و حكم روغني را يافته كه بريخت ...
از آن جهت كه احتمالا جناب آقاي مقدم و يا همكارانشان و يا دوستان گمنامشان! يا خارجي! بلد نيستند و يا فرصت چند دقيقه تحقيق در اينترنت را ندارند يا شايد تهيه كنندگان اصلي اين ويژه نامه، احتمال فضولي كسي مثل اين حقير را نميدادهاند، و يا شايد مصونيت پولادين برخي افراد شناخته شده ظاهرا گمنام! به ايشان اجازه چنين گستاخي را ميدهد، عرض ميكنم كه: جناب آقاي مقدم!
اين موضوعات را در اين وبلاگ باز خواهم كرد اما علي الحساب كمي از وقت ارزشمندتان را به جاي آنكه به برنامهريزي تخريب و آبروبري بگذرانيد، در راه كسب علم و دانش خارجي! صرف كنيد و اين قسمت از پيشگفتار كتاب «فرقهها در ميان ما» كه به به و چه چه جام جهان بينتان را درآورده است قرائت بفرماييد:
Much of the unease in our present world has to do with a struggle between protean and fundamentalist tendencies, as epitomized in the bizarre "death sentence" applied to the writer Salmon Rushdie by the Islamic fundamentalist Ayatollah Khomeini.
Much that Margaret Singer writes in "Cults in our Midst" echoes this struggle. We do well to learn all we can from her hard-won experience on preserving the freedom of the mind.
بسياري از مشكلات موجود در جهان امروز ناشي از كشمكشهاي بين نوگراها و بنيادگراها است، مانند آنچه درباره صدور فتواي قتل سلمان رشدي نويسنده توسط آيتا... خميني بنيادگرا ديده ميشود. بخش اعظم كتاب مارگارت سينگر كه نام آن را «فرقهها در ميان ما» نهاده است، منعكس كننده اين كشمكش است. با مطالعه نوشتههاي ارزشمند او ميتوانيم بخوبي هرآنچه كه براي حفظ آزادي انديشهمان لازم است، بياموزيم."
آخر برادر من! حداقل كمي وقت ميگذاشتيد و بيوگرافي نويسندگان را ميخوانديد و از دوستان گمنام و بينامتان ميخواستيد كه چند نقطه تاريك زندگي اينها را برايتان روشن كنند، من جمله قضيه همكاري با وزارت دفاع ايالات متحده و MIT را! آنها كه خوب اين كار را بلدند!
آقاي برادر! انسان عاقل تا ترجمه يك مطلب خارجي! را ديد و شنيد كه اصلش به زبان انگليسي نوشته شده و به نظرش آمد كه بخشي از آن در راستاي منافع لحظهاياش است، عنان اختيار از كف نميدهد و آن را هوار هوار نميكند. با اين كاري كه شما كرديد، معلوم نيست چه تعداد آدم جوينده، مثل بنده، نام مارگارت تالر سينگر را با چند «كيورد» ديگر در اينترنت جستجو ميكنند و ميخوانند، آنچه را كه نبايد بخوانند. اين تبري است كه شما به اعتقادات جوانان اين مرز و بوم زديد. چرا كه جوانان اين ممكلت به طريقه علمي به اين نتيجه ميرسند كه نه تنها «جمهوري اسلامي ايران» يك «فرقه بزرگ» است بلكه ...
عمدا كيوردها را نميگويم، اما اگر اصرار داريد، بفرماييد تا خودتان به عمق فضاحتي كه بالا آورديد واقف شويد.
جناب آقاي مقدم! اين مرجعي كه شما تبليغش را فرموديد كاملا علمي است منتها اي كاش علماي دين هم كتاب را بخوانند، و موارد ضد اسلامي، ضد شيعي و پتانسيل تخريب انفجاري (از آن دست كه در خارج! ساختمانهاي بلند را با آن پايين ميآورند) بنياد عقايد شيعي را از آن استخراج كنند و اعلام نظر بفرمايند. من كه عالم دين نيستم ولي به خواست خدا درد دين دارم و به قدر وسع كمم اين كار را خواهم كرد و به شما قول ميدهم كه گزارش تكميلي شيرين كاري شما، بعلاوه مستند عقايد نويسندگان آن را براي هر جايي كه ربطي به موضوع داشته باشد، من جمله: بيت رهبري، تمام مراجع و علما، مجلس خبرگان، شوراي نگهبان، مسئولين سياسي، وزير اطلاعات، روزنامهها و خبرگزاريها، هيئت نظارت بر مطبوعات و هر كس ديگري كه به نظرم آمد ارسال خواهم كرد و اطمينان دارم كه شما خودتان قادريد اين مشكل را با برادران پايين دست وزارت اطلاعات حل كنيد!
اما برخلاف دوستان شناخته شده ظاهرا گمنامتان! كه بدون مدرك و سند، ناجوانمردانه شايعه و بولتن ميسازند و اينطرف و آنطرف پخش ميكنند، من همه را با استناد و ذكر منبع و در صورت لزوم فيلم مصاحبه خواهم فرستاد.
آري عزيز دل برادر! دنيا، دنياي اينترنت است. شما طوري رفتار ميكنيد كه انگار چند سالي عقب هستيد.
ضمنا حالا خيلي هم ناراحت نباشيد، چرا كه انسان جايزالخطاست و با اشتباهاتش پختهتر ميشود!
روزنامه جام جم با كدام تله در دام كليسا افتاد؟
نامهاي به يك حزب اللهي دو آتشه مبلغ مسيحيت تحريف يافته!
جناب آقاي مقدم!
سلام عليكم
نمی دانم نوشته قبلیم را دیدید یا نه. می خواستم آن را ادامه بدهم اما تقصير خودتان است كه آدم را در جهات مختلفه تحريك ميكنيد و من نمی دانم کدام سمت این اعجاز مطبوعاتیان! را جمع کنم. دراز كشيده بودم و داشتم اخیرتان، نشريه روشنگر و وزين «كژراهه» را تورق ميكردم كه از بدشانسي شما نگاهم به يك مقاله جالب افتاد: «فرقهها چگونه عمل ميكنند؟» تحريك شدم از اين جهت كه ديدم، شما نام خانم سينگر را كه، يا ميدانيد و يا نميدانيد چه آدمي بوده است، با آب و تاب و تبليغ فراوان ذكر كردهايد، ولي در نشريه پر محتوايتان هيچ نام و نشاني از نويسنده اين يكي مقاله نيست. حدس زدم كه كاسهاي زير نيم كاسه باشد.
خيلي راحت ميتوانستيد در ذيل يا صدر مقاله بنويسيد: محقق: مجتبايي، يا مثلا طاهري، يا صابري، يا يوسفي تا اين گمنامان، كمي بيشتر مشهور شوند! يا اصلا ميتوانستيد نام كساني را بنويسيد كه وجود ندارند، هرچند آن قبليها هم «وجود» ندارند...
جناب آقاي مقدم! حدود ده دقيقهاي وقتم تلف شد تا اصل مقاله را پيدا كردم، اگر جاي شما بودم به راستي دعا ميكردم كه اي كاش ريشه اين اينترنت لعنتي، كه با خودش اينهمه مشكل به همراه آورده، از بيخ و بن كنده شود.
عزيز دل برادر، شما به كساني اعتماد كرديد، كه ذرهاي براي شما و اعتبارتان تره خورد نميكنند. چرا كه آنها گمنامند و شما مشهور، آنها پشت پردهاند و شما در خط مقدم، راستي اسمتان هم كه مقدم است.
آنچه در اصل مقاله پيدا كردم، فقط براي شما دردسر نشد، خودم هم به دردسر افتادم. ناچارم در نامه سرگشادهام، كه قولش را داده بودم و اكنون آماده براي ارسال است، چيزهايي را اضافه كنم.
جناب آقاي مقدم!
اولا كه مقاله تهيه شده، آنطور كه اول آن نوشته شده، به وسيله پژوهشگران غربي پديد نيامده است. اين مقاله از سايت دیده بان فرق مستقر در نيوزيلند «ربوده» شده است. نيوزيلند هم تا آنجايي كه من ميدانم در قاره اقيانوسيه قرار دارد و نه در غرب!
ثانيا، به فرض كه نيوزيلند را بتوان به زور و ضرب توجيه و وصله پينه، يك كشور غربي بدانيم، شما چه اصراري بر غربي بودن پژوهشگران فرقه شناس داريد؟ آيا منظورتان اين نيست كه هر چه پژوهشگران غربي فرقه شناس بگويند، وحي منزل است و بايد آن را دربست پذيرفت، سمعا و طاعتا؟ آنوقت نمي گوييد كه اگر فضولي مثل من پيدا شد و نظر همين پژوهشگران فرقه شناس غربي، را درباره تشيع، نظام جمهوري اسلامي و ... پيدا كرد، چه آتشي بر خرمن نظام مقدس جمهوري اسلامي انداختهايد؟
ثالثا، من به اين نتيجه رسيدهام كه شما حتما بايد كلاس زبان برويد، چون به آن نياز داريد. آخر برادر عزيز! يك نگاهي به قسمت مباني اعتقادي «ديدهبان فرق»:
Cultwatch Doctorinal Statement
ميانداختيد تا حداقل 12 تضاد قاطع٬ مخالف نص صريح قرآن را در آن ميديديد، كه هر كس ديگر جاي شما بود تا الآن چند بار ملحد و محارب و مفسد و مبلغ مسيحيت تحريف شده و ... شده بود و نشريهاش بسته ميشد.
آقاي مقدم!
شما درباره كامپيوتر و اتوموبيل و هواپيما و فيبر نوري و امثالهم صحبت نمي كنيد كه بتوانيد اين فضاحت را با «كار علمي كردن» توجيه كنيد. شما درباره انسان و مسائل اعتقادي مرتبط با او صحبت ميكنيد و تصديق مي فرماييد كه عقبه اعتقادي هر تئوري مطرح شده درباره انسان، اهميتش اظهر من الشمس است. همان عقبه اعتقادي كه منجر به نوشتن مقاله «فرقهها چگونه عمل ميكنند» شده است، اعتقاد دارد كه كتب عهد عتيق و عهد جديد آخرين كلام معتبر خداست. آنوقت نظر چنين جهان بيني، درباره پيامبر اعظم (ص) با آن «سلطان مبین» و «آیات بینات» و «خلق عظیم» اين ميشود كه (العياذ بالله، العياذ بالله، العياذ بالله) همه اينها ساخته ذهن يك «ساحر»٬ «مجنون»٬ «شاعر» و «کذاب» و یا به تعبیر امروزیش «رهبر مجابگر و خود انتصابی فرقه» بوده كه فرقهاي ايجاد كرده بوده و آنگاه خروجي اين جهان بيني منجر به كتاب آيات شيطاني و كشيدن كاريكاتور و توهين و ... ميشود.
آقای مقدم٬ من بيشتر معتقدم كه شما را عدهاي گمنام! مكارانه در اين چاله انداختهاند و الا اگر می دانستید که چه خبر است٬ اینطوری «سرسره مرگ» نمی رفتید.
صحبت از عقبه اعتقادي شد، كمي برايتان از عقبه اعتقادي «ديدهبان فرق»، كه برايش غش رفتهايد (از سايت خودشان) ترجمه! كنم:
بيژن جان!، يقين دارم كه اگر از مخالفان سياسيتان كسي چنين خبطي كرده بود، تا به حال او را با دوشكاي رسانهايتان، از پاي در آورده بوديد،
«اما فعلا لازم نيست افسوس بخوريد، آن را براي بعد نگاه داريد»!
درباره عقايد نويسندگان ويژه نامه رايگان جام جم بيشتر بدانيم
جام جم در ويژه نامه «كژراهه» درباره كساني سنگ تمام گذاشت كه به صراحت دشمنان قسم خورده نظام جمهوري اسلامي ايران را از «مطهرات» ميدانند.
نوشته های قبلی من:
روزنامه جام جم با کدام تله در دام کلیسا افتاد
تبر جام جم بر ریشه نظام ولایت فقیه، با هزینه بیت المال!
محضر مبارك جناب آقاي بيژن مقدم، صاحب امتياز محترم روزنامه جام جم
سلام عليكم
ببخشيد از اينكه اين روزها خيلي مزاحم اوقات شريفتان ميشوم اما اين خيلي نامردي است كه آدم از اعتبار يكي ديگر خرج كند و نظرش را نصفه نيمه، آن بخشش را كه موافق نظر خودش است، منتشر كند و مابقي را قيچي كند. اين توهين به خوانندگان نيز هست و من جايي خواندم كه اين يك تاكتيك جنگ رواني هم هست، و من چون عضو فعال فرقه! مبارزه با زنان مردنما هستم، طبيعي است كه به فرمان رهبر فرقه، كه خودم هستم، عمليات شهادت طلبانه (كه خانم سينگر و دوستانشان به آن عمليات انتحاري فرقهاي! مي گويند) انجام دهم. پس آماده باشيد كه تا چند لحظه ديگر ضامن را خواهم كشيد ...
آقاي مقدم!
به فرض كه شما هدفتان روشنگري بود، به فرض كه بتوان به انديشههاي اعتقادي يك آمريكايي اعتماد كرد و به فرض كه مردم آنقدر ناآگاه باشند (آنطور كه شما فرض ميكنيد) كه تا شنيدند طرف خارجي است، حرفش را بدون چون و چرا پذيرفتند. همه اينها درست، اما به نظرتان اين جوانمردانه است كه نظرات علمي مرجعتان را تكه پاره كنيد و بخشي از آن را به خورد ملت دهيد و بخشي ديگر را پنهان كنيد؟
آن وقت اگر اين شيوه را مي پذيريد، به دشمنان اسلام عزيز و قرآن كريم اجازه نميدهيد كه آيات مربوط به قتال و قصاص و حد و ... را از قرآن بيرون بكشند، روي آن تبليغ بكنند و اسلام را دين تروريستها معرفي كنند؟ يا آيات و روايات مربوط به زنان را، و اسلام را دين بيعدالتي يا (نعوذ بالله) عياشي و ... معرفي كنند، آنوقت اگر اينطور شد آيا همين شما رگ گردنتان از سيم بكسل نمره 24 كلفتتر نميشود و يقه دران نمي كنيد؟
اگر اولي را قبول داريد، پس بايد دومي را نيز بپذيريد. واگر دومي را نميپذيريد، پس سريعا از نقش خود در ويژه نامه وزين! و ارزشي! كژراهه اعلام برائت كنيد، چون در يك تناقض ابدي گير خواهيد افتاد. ميفرماييد نه! باشد، پس من هم ادامه ميدهم.
فقط يادتان باشد كه خودتان خواستيد.
جناب صاحب امتياز!
شما در گرتهبرداريتان از كتاب «فرقهها در ميان ما» قسمتهاي مهمي از نظرات خانمها سينگر و لاليچ را سانسور كردهايد. كارتان شده عين فيلمهاي صدا و سيما، كه دوستانتان قسمتهاي اصليش!!! را خودشان ميبينند و مردم را در حسرت مي گذارند و به تخيلپردازي! وادار ميكنند. بعد هم مردم براي اينكه بدانند چقدر تخيلشان درست بوده! اصل آن را تهيه ميكنند و با مقايسه اصل آن با نسخه پخش شده در تلويزيون، لحظاتي مفرح! را مي گذرانند. بالاخره شما هم صدا و سيمايي هستيد ديگر! متاسفم كه به اطلاع برسانم كه من اصل كتاب را دارم و تا الآن هم بر من ثابت شده كه قدرت تخيلم در كژراهه شناسي حرف ندارد ...
برادر ارزشي!
در صفحه آخر «كژراهه»، خانم سينگر چند مصداق ذكر كردهاند كه شما همگي را قيچي كردهايد. چرا؟ چون اگر اين كار را نمي كرديد، خودتان ضايع ميشديد. شما كه خودتان ميدانيد، اما براي ديگراني كه نميدانند، من اين مصاديق را ذكر ميكنم و براي اينكه زياد به دردسر نيفتيد! قسمتهاي حذف شده را هايلايت ميكنم.
شما در انتهاي بند 7 با عنوان: «فرقهها از بازرسي فرار ميكنند.» آوردهايد:
"وقتي موضوعي رو ميشود، مردم ممكن است در توجه به مسئله فرقهها مشكل داشته و به خطا بروند. آنها حتي ممكن است بگويند كه آنچه در فرقهها اتفاق ميافتد ... متفاوت با ... ارزشهاي اعمال شده توسط شريعت و مذهب نيست."
اما اصل آن اين بوده كه:
«... متفاوت با ... شريعت يهودي-مسيحي نيست»!
به عبارت ديگر منظور نويسنده اين بوده كه مردم در تشخيص فرقه بودن يك حركت، ممكن است دچار اشتباه شوند و آن را با يك حركت اصيل و غير فرقهاي مانند شريعت يهودي-مسيحي يكي بگيرند! يعني از نظر نويسنده، شريعت يهودي-مسيحي «فرقه» نيست.
اما شما چرا اين مصداق را حذف كردهايد؟ چون ميدانيد پيروان شريعت يهودي-مسيحي، در حزب جمهوريخواه آمريكا لانه دارند و جرج بوش هم يكي از آنهاست. چون ميدانيد كه يك شاخه اصلي جريان صهيونيزم جهاني در اين شريعت متمركز است، چون ميدانيد كه شعار محوري يهودي-مسيحيها اين است كه «مبارزه براي اسراييل و برقراري حقوق بشر در خاورميانه»! قویا تکذیب می فرمایید؟ بفرمایید اینهم سایتشان. و اساسا چون ميدانيد كه ما شريعت الهي به نام يهودي-مسيحي نداريم و نهايتا اينكه، چون آن را يك فرقه ميدانيد و اگر اين قسمت را ميآورديد دو حالت داشت:
· يا خودتان به عنوان هوادار صهيونيزم جهاني، برجكتان دود ميشد
· و يا اعتبار مرجعتان كه فكر كنم اين روزها در تعقيبات نمازتان هم ذكرشان را ميگوييد، زير سوال ميرفت!
و در هر دو صورت اين شماييد كه محكوميد.
در بند 8 همان صفحه كه عنوانش اينست: «فرقهها چه تفاوتي با ساير گروههاي انضباطي دارند؟» شما آوردهايد:
"فرقهها بروشني متفاوت از گروههاي كاملا انضباطي مانند ارتش هستند. اين گروهها اگر چه ... تفاوتها معلوم ميگردد. سازمانهاي مذهبي اصيل جستجوي خود را بر افراد تنها و آسيبپذير متمركز نميكنند ... استفاده نميكنند.
و آن چه كه عيب فرقههاست تنها اين نيست كه فرقهها انجمنهاي سري هستند. در فرهنگ ما انجمنهاي سري اجتماعي، به وضوح به رسميت شناخته شدهاند كه در آنها اعضاي جديد از قبل ميدانند كه به تدريج با رسوم مشترك گروه، حتي اگر آنها همه چيز را در خصوص گروه از ابتدا ندانند آشنا ميشوند ..."
اما اصل آن اين بوده كه:
"بيشترين سوالي كه از من، در صحبتهاي خودماني، سر كلاس درس، و در حين شهادت در دادگاه پرسيده شده است اينست كه: "خوب، آيا راهبان يسوعي، يا سپاه تفنگداران دريايي ايالات متحده آمريكا هم فرقه هستند؟ آيا آنها هم همان كارها را انجام نميدهند؟" نه آنها فرقه نيستند، آنها افراد را مغزشويي نميكنند ..." سپس خانم سينگر 19 دليل براي اينكه ثابت كند سپاه تفنگداران دريايي ايالات متحده فرقه نيست آورده است و در ادامه نوشته است: "فرقهها بروشني متفاوت از گروههاي كاملا انضباطي، مانند ارتش، برخي انواع سلكها و كمونها، محفلهاي مذهبي كاتوليك رومي و ارتدوكس يوناني و ارتدوكس روسي با قدمت چند قرني هستند. اين گروهها اگر چه ... تفاوتها معلوم ميگردد.
سمينار يسوعي ممكن است شركت كنندگان را براي مدت محدودي از بقيه جهان ايزوله كند اما شركت كننده عمدا در خصوص تعهدات و وظايف كشيش شدن فريب داده نميشود... سازمانهاي مذهبي اصيل ... استفاده نميكنند.
و آن چه كه عيب فرقههاست تنها اين نيست كه فرقهها انجمنهاي سري هستند. در فرهنگ ما انجمنهاي سري اجتماعي، به وضوح به رسميت شناخته شدهاند، مانند ماسونها، كه در آنها اعضاي جديد از قبل ميدانند كه به تدريج با رسوم مشترك گروه، حتي اگر آنها همه چيز را در خصوص گروه از ابتدا ندانند آشنا ميشوند ..."
آقاي مقدم!
لطفا بفرماييد كه چرا اين قسمتها را حذف كردهايد؟ خجالت ميكشيد؟ پس من به شما ميگويم: شما لابد از اوضاع فرقه يسوعيان خبر داريد. ميدانيد كه اغلب علماي حوزه و دانشگاه، يسوعيان را فرقه ميدانند. اين بحث مفصلي دارد اما به شما اخطار ميكنم كه به محض اينكه نيت كنيد كه اين را انكار بفرماييد، با چند مصاحبه آبدار، با اشخاصي شناخته شده مورد اعتماد همان صدا و سيما، كه به هيچ طريق رسانهاي و سياسي و غيره و ذلك نتوانيد اعتبارشان را زير سوال ببريد، جوابتان را خواهم داد. پس نه خودتان و نه مرا به دردسر نيندازيد ...
آقاي مقدم!
به شما ميگويم كه چرا قسمت مربوط به تفنگداران دريايي ايالات متحده را سانسور كردهايد. همفكران شما مدتهاست در صدا و سيما تبليغ ميكنند كه اين سربازان از قشر سطح پايين مردم آمريكا هستند، به خاطر بيپولي به جنگ ميآيند، اينها تحت استثمارند، اگر جنايتي مثل حكايت ابوغريب هم رخ ميدهد به فرمان بالادستيها بوده و ... كه نمود عيني آن پخش مكرر فيلم فارنهايت 11/9 اثر مايكل مور و مانور فراوان خبري بر دادگاه متهمان ابوغريب بوده است. حالا اگر ثابت شود كه سپاه تفنگداران دريايي ايالات متحده فرقه نيست، آن همه فضاسازي را مستقيما در اقيانوس آرام، آن هم در عميقترين قسمتش! ريختهايد.
از همه مهمتر، شما ميدانيد كه فراماسونري (يا همان ماسونها) چه آش پر روغني است. آن وقت نويسنده كتاب مرجع شما در امور فرقه شناسي، به وضوح ماسونها را فرقه نميداند، ماسونها با آن همه بدعت و تحريف در همه اديان و من جمله اسلام و تشيع، خروار خروار رفتارهاي عجيب و غريب، قلاده انداختن بر گردن اعضا و سوگند خوردنهاي چندشآور در زيرزمينها و سردابهاي مخوف براي ابراز وفاداري به ماسون بزرگ، سيطره پنهان بر محوريت جريانهاي سياسي و اقتصادي و ... جهاني و بخصوص، بخصوص ارتباط راهبردي آن با فرقه ضاله بهائيت و از آن طريق، اتصال با اسراييل و صهيونيزم و هزار مسئله ريز و درشت ديگر، از نظر كعبه آمال شما در امور فرقه شناسي، فرقه نيستند و چون شما نميخواهيد، و اگر هم بخواهيد، نميتوانيد و اگر هم بتوانيد، نمي گذارند آنها را فرقه ندانيد، راحتترين كار اين بوده كه سانسور بفرماييد.
من روح شناس نيستم ولي يقين دارم كه روح خانم سينگر با اين كار شما دارد مثل قلب لرزان شما در شب اول قبر ميلرزد.
آقاي مقدم!
موارد بالا را فهميدم، اما هر چه فكر كردم نفهميدم «برخي انواع سلكها و كمونها، محفلهاي مذهبي كاتوليك رومي و ارتدوكس يوناني و ارتدوكس روسي با قدمت چند قرني،» اينها ديگر چه هيزم تري به شما فروختهاند و يا حدس زدهايد در آينده ممكن است به شما بفروشند كه سانسورشان كردهايد؟ خوشحال ميشوم اگر در اين خصوص در «كژراهه 2» روشنگري بفرماييد!
جناب بيژن خان!
من شكي ندارم که شما با سوادید! و فكر ميكنم آنقدر قدرت تحليل داريد كه بتوانيد جواب اين پارادوكس مرا، كه به واقع چند روز است درش گير افتادهام بدهيد. شما يا نبايد به يك نفر ريفر (واي! ببخشيد، ارجاع) بدهيد و يا اگر ارجاع داديد بايد در موضوع مورد رجوع، نظرش را تمام و كمال بپذيريد. اين كه نميشود آدم همينطوري چهار تا جمله از يكي را بردارد و ببخشيد! مثل بچهها ذوق كند كه آخ جون خودشه خودشه ...
...
جدال بین جام جم و وزارت اطلاعات
صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران با انتشار ویژه نامه رایگان کژراهه، وزارت اطلاعات را متهم به استفاده وسیع از مغزشویی کرد.
صاحب امتیاز محترم روزنامه جام جم، جناب آقای بیژن مقدم
سلام علیکم
موضوع ويژهنامه كژراهه هم موضوع پيچيدهاي است. واقعيتش چند روز است كه فكر ميكنم هدف از انتشار آن چه بوده و فرضيات متناقض و گاه غير معقولي به نظرم ميرسد.
ديشب به پهلوي چپ دراز كشيده بودم و داشتم با فكر و خيال شما به خواب ميرفتم كه يك تئوري جديد به ذهنم رسيد. آخر در ايام انتخابات آدم همه چيز را سياسي ميبيند. به نظرم آمد كه يا اين ويژه نامه كار صدا و سيماست و با آن خواستهايد وزارت اطلاعات را نابود كنيد! و يا كار بچههاي گمنام وزارت اطلاعات است و با آن خواستهاند صدا و سيماي شما را نابود كنند. و يا شايد هم كار برخی دیگر باشد و خواستهاند وزارت اطلاعات و صدا و سيما را يكجا نابود كنند. قبول دارم كه تئوري عجيبي است ولي من هم استدلالهايي دارم، آقای مقدم!
مصدع اوقات شدم چون فکر کردم شاید مایل باشید که استدلالم برای فرضيه اول را بخوانيد:
همان دیشب که به پهلوی چپ خوابیده بودم فكر كردم شايد شما اساسا عامل دستگاههاي امنيتي خارج از كشور باشيد و خواستهايد زهر خودتان را به نظام بريزيد. تصديق ميكنم كه اگر اين تئوري صحيح باشد، خيلي ظريف عمل كردهايد. براي بررسي شواهد من براي طرح اين تئوري، در كنار مطالبي كه تاكنون درباره ويژه نامه وزين و ارزشي كژراهه نوشتهام اضافه بفرماييد، آنچه را از اين به بعد خواهم نوشت، ايضا!
جناب آقای بیژن مقدم!
شما در آخرين مقاله ويژه نامه، با استناد به كتاب «فرقهها در ميان ما»، از شش شرط سينگر ياد كرده ايد. شما كه خودتان ميدانيد چه كار كردهايد اما براي يادآوري عرض ميكنم كه خانم سينگر انجام پروسه شستشوي مغزي (که به آن مجاب سازی روانی نیز می گوید) را يكي از نشانههاي اصلي جريانات فرقهاي ميداند. پشتوانه تحقيق ميداني ايشان نيز به زمان جنگ كره باز ميگردد. در آن زمان مشكل وزارت دفاع ايالات متحده اين بود كه نيروهاي كرهشمالي (بخوانيد كمونيستها) چه بلايي به سر سربازان اسير آمريكايي ميآورند كه اينها پس از دوره اسارت، با يك شخصيت جديد و با اعتقادات 180 درجه متفاوت از قبل در جامعه ظاهر ميشوند. اين موضوع منجر چند برنامه تحقیقی گسترده شد. یکی از آن ها برنامه به غايت غير انساني و كثيفي بود (با نام مستعار MK-ULTRA) كه مركزيت راهبرد آن در سازمان تازه تاسيس شده سيا مستقر بود و بعدها بخشي از آن در كتاب «سيا و كنترل ذهن» منتشر گرديد (اين كتاب ترجمه و در ايران منتشر شده است). خانم سينگر هم به شهادت بیوگرافیش، به واسطه تحقيقات در همين موضوع وارد همكاري با وزارت دفاع ايالات متحده گرديد.
جناب آقاي مقدم!
همه اين توضيحات را دادم تا روشن كنم كه مصاديق ذهني خانم سينگر از روند شستشوي مغزي (یا مجاب سازی روانی) چيست. البته ايشان بعدها تحقيقاتشان را ادامه دادند و به مرور زمان فرمهاي ظاهرا نرمتر و در اصل پيچيدهتري را نيز استخراج كردند، اما همين فرمهاي جديدتر نيز بر همان پايههاي تئوريك باقي مانده از جنگ كره استوار بود.
خانم سينگر چكيده تحقيقاتش در خصوص شستشوي مغزي را تحت عنوان شش شرط سينگر در كتاب «فرقهها در ميان ما»، همان كتاب مقدس شما در امور «اداره اديان و فرق»! آورده است. به شما قول می دهم که هر کس به قول حوزوی ها «خالی الذهن» شش شرط سینگر را بخواند، شک نمی کند که درباره وزارت اطلاعات نوشته شده اند. باور نمی فرمایید؟ پس در ابتدا شش شرط سینگر را مجددا مطالعه بفرمایید:
شش شرط سينگر
"شرايط زير فضاي لازم براي به اجرا درآوردن پروسههاي بازسازي فكري را به وجود ميآورند. به ميزاني كه اين شرايط وجود داشته باشند، سطح محدوديتهاي تحميل شده به وسيله فرقه و تاثيرات كلي برنامه مربوطه افزايش مييابد ... حقه به كار گرفته شده اينست كه برنامه بازسازي فكري به صورت يك گام در هر نوبت به پيش برده ميشود به طوري كه فرد متوجه نشود كه او در حال تغيير كردن است."
به عبارت ديگر، از نظر نهايت المنتهاي شما در امور فرقه شناسي، هرچه اين شش شرط بيشتر برقرار باشند، سازمان عمل كننده به آن، فرقهتر است. سپس خانم سنگر به توضيح اين شش شرط ميپردازد:
آقاي مقدم!
اين هم از خواست خداست كه چند ماه پيش يكی از دوستانم، مجموعهاي از خاطرات منتشر شده كساني را كه مدتي ميهمان نهادهاي امنيتي، و بخصوص بند 209 بودهاند، برايم جمعآوري كرده بود. اين را اضافه كنيد به مجموع دانستههاي خودم در اين خصوص و حداقل يك نمونه شاهد زنده و حاضر (آقاي ك.ف) كه اتفاقي شبيه آنچه در دهه 1950 در كره رخ ميداد، برايشان رخ داد. به چه نتيجهاي ميرسيد؟ من كه به طريقه علمي و با استناد به مرجعي كه خودتان با هزينه بيت المال بر آن مهر تاييد گذاشتهايد به اين نتيجه ميرسم كه وزارت اطلاعات يك فرقه، آن هم از نوع بسيار مخرب و خشن آن استُ چرا که شش شرط سینگر کاملا درباره اش صدق است. آفرین! واقعا كه گل كاشتيد، برادر!
آقاي مقدم!
لطفا مرا از توهم درآوريد! نميدانم چرا شرطهاي اول و سوم خانم سينگر مرا به ياد انواع و اقسام بازيهاي بازجوها(كه خودشان دلشان ميخواهد بهشان بگويند كارشناس!)ي وزارت اطلاعات مياندازد. در انفرادی هستی و ظاهر کار اینست که قرار است از تو تحقیقات شود. تحقیقات هم معنایش بازجویی است. تا اینجایش درست. اما حین همین بازجویی ها مدام با روان آدم بازی می کنند: ميگويند مي خواهيم آزادت كنيم، نميكنند! ميگويند قرار است اعدامت كنيم، نميكنند! ميگويند رفيقهايت همه چيز را گفتهاند، بعد ميبيني كه نگفتهاند! ميگويند فلانی هم دستگیر شد، بعد می بینی که نشد! می گویند تنها شدهاي، بعد ميفهمي نشدهاي! ميگويند با تو كار داريم، 15 – 10 روز پيدايشان نميشود! ميگويند فعلا كاري باهات نداريم، دمب ساعت سراغت ميآيند! ميگويند ما به زندگي خصوصي افراد كار نداريم، دارند! باهاشون همكاري ميكني، رفتارشان باهات خوب ميشود! باهاشون همكاري نميكني، يك ماه سراغت نميآيند! از سلول بغلي صداي زن در حال جيغ كشيدن ميآيد، بعد ميفهمي در بند مردان هيچ زني وجود ندارد! قرآن ميخواهي، نميدهند و ... خانم سینگر در کتابش نام این کارها را برنامه کار دوگانه گذاشته است و در این مثال خاص منظورش کارهایی است که به ظاهر در روند بازجویی انجام می شود اما هدف در هم شکستن ساختار روانی فرد و آماده کردن او برای پذیرش عقاید جدید است. بعد از يكي دو ماه كه در اين شرايط گير كردي و هيچ اطميناني به سرنوشت خودت و اينكه چه خواهد شد نتواني داشته باشي، همانطوری که خانم سینگر هم گفنه، يك حس ناتواني، ترس و وابستگي در تو به وجود ميآيد، طوري كه خدا خدا ميكني صداي پاي نگهبان را بشنوي كه براي بردنت به بازجويي ميآيد، همان چيزي كه اولش ازش فرار ميكردي! واقعا كه عجب غيبگويي است اين خانم سينگر!
آقاي مقدم! اگر اشتباه ميكنم، روشنگري بفرماييد! نميدانم چرا شرط دوم خانم سينگر مرا به ياد انفراديهاي بند 209 مياندازد. يك اتاق حدودا 2 در 3، با يك موكت در كف كه ارتباطش با بيرون فقط از طريق يك پنجره كوچك رخ برقرار ميشود. نه روزنامه، نه تلويزيون، نه كتاب و نه حتي ملاقات. نهایت آرزوی زندانی در این شرایط هواخوری است، اتاقی شبیه به همین با این تفاوت که سقف ندارد! در این مدت اگر جنگ جهانی چهارم هم شروع شود، خبر نمی شوی ...
نميدانم چرا شرطهاي چهارم و پنجم خانم سنگر، مرا به ياد (ك.ف) مياندازد. كسي كه طي يك پروسه حدودا دو ماهه در 209، اعتقادات قبليش را كه طي ده – دوازده سال پذيرفته بود، رها كرد و به اعتقادات جديدي رسيد. اين مثال خيلي زندهاش است والا لابد شما مثالهاي بيشتر و بهتري برايش سراغ داريد. جناب آقاي مقدم!
و نميدانم چرا شرط ششم خانم سينگر، مرا به ياد آن لحظاتي مياندازد که برای خودت هیچ حقی قایل نیستی! نه می توانی درخواست وکیل کنی و نه می توانی برگه تفهیم اتهامت را ببینی! لحظاتی كه با آدم از موضع بالا برخورد ميشود؛ ما كاملا درست ميگوييم و تو كاملا در اشتباهي! ما همه چيز ميدانيم و تو فريب خوردهاي بيش نيستي، ما بر حقیم و تو باطل، ما چنینیم و تو چنان و ... و آدم جرات پاسخگويي به اين همه توهين را ندارد، چرا كه پاسخ دادن همان و ده بيست روز ديگر در انفرادي ماندن همان!
شما با این کژراهه تان معلوم نیست چه تعداد آدم را به این نتیجه رساندید که شش شرط علمی و کلاسیک سینگر به تمام و کمال درباره وزارت اطلاعات صادق است و بنابراین وزارت محترم اطلاعات یک فرقه دولتی است.
آقاي مقدم، اگر اشتباه ميكنم، ابلاغ بفرمایید! با اين شواهدي كه طي اين نوشته و سه نوشته قبلي ارائه كردم، من فكر ميكنم كه ممكن است شما عامل صهيونيزم جهاني باشيد٬
و من ناچارم بر اساس قولي كه داده بودم كار را متوقف بر يافتههاي خودم نكنم. شما كه خبر داريد اما اگر منكر ميشويد، برايتان مجموعهاي از خاطرات افراد آزاد شده از بند 209 و ساير بازداشتگاههاي امنيتي را لينك ميدهم. به نظر شما كمي عجيب نيست كه در همه خاطرات كه در زمانهاي مختلف و توسط افراد مختلف نوشته شده، يكسري شاخص كلي و عمومي، از همان دست كه خانم سينگر ذكر كرده، تكرار و تكرار ميشود؟ آيا معقول است كه بگوييم همهاش صحنه سازي عناصر ضد انقلاب و سیا و موساد و ام آی سیکس و .... بوده است؟ من كه نميتوانم چنين چيزي را باور كنم.
اما شما فعلا خوب روي اين فرضيه فكر كنيد و دفاعياتتان را آماده كنيد٬ سری هم به هیئت نظارت بر مطبوعات بزنید٬ بد نیست! شاید خبری باشد.
در نوشته بعديم به فرضيه بعدي خواهم پرداخت.
خنجري كه «اداره کنترل ادیان» به جام جم زد
آنچه در ويژهنامه رايگان جام جم در تيراژ بالا چاپ و منتشر شد، منويات اداره كنترل اديان وزارت اطلاعات بود كه بدون بازنگري و بررسي، به چاپخانه رفت!
برادر ارزشي، جناب آقاي مقدم!
سلام عليكم
باور بفرماييد اگر ميدانستم رييس اين اداره كنترل اديان چه كسي است، مستقيما به خودش ميگفتم و اينقدر روي اعصاب شما چهار نعل نميرفتم و مصدع اوقاتتان نميشدم. علي ايحال باز هم خدمتتان رسيدم، چون حرف تازهاي دارم، جناب آقاي مقدم!
اگر مرا فاسد ندانيد، چند سال پيش رفته بودم كيش. آنجا اتفاقي با يكي دو غواص صدف صحبت كردم. عملا توكلشان بر خدا بود. يكيشان ميگفت كه ما غوص ميكنيم، با خداست كه چه چيزي با خودمان بالا بياوريم.
آقاي مقدم!
وعده كرده بودم كه فرضيه دومم را برايتان تشريح كنم، اما يا «خدا با من است» و يا حضرتعالي گاف گندهاي دادهايد كه با طناب «اداره كنترل اديان» وزارت اطلاعات در ويل كژراهه سقوط كرديد، و من بيشتر فكر مي كنم كه هر دو تايش درست است چرا كه من هر بار كه در اين كژراههتان غوص ميكنم، چيزي جديد مييابم. و من دارم به فرضياتي جديدتر نزديك ميشوم. فرضيه جديد من اينست كه شما مقصر نيستيد، بلكه برادران «اداره عناصر خودسر» دورتان زدهاند، و از اين جهت دلم برايتان ميسوزد، عزيز دل برادر!
در غوص اخيرم در مقاله «فرقهها چگونه عمل ميكنند؟» كه قبلا درباره دسته گلي كه با چاپ كردن آن به آب دادهايد بسيار با شما اختلاط كرده بودم، سوال جديدي برايم ايجاد شد. امان از اين سوالات من!
جناب آقاي مقدم! از برادران «اداره ضد اديان» بپرسيد: شما كه اين مقاله را به عنوان مرجع معرفي فرمودهايد، پس چرا قسمت «كسب اطلاعات بيشتر» را از انتهاي آن «كات» كردهايد؟ بنده خدا نويسنده مقاله كه در آنجا چيز بدي نگفته است! اين يكي كه مثل خانم سينگر نيامده يهودي-مسيحيها را تطهير كند، يا فراماسونري را يا ... اين يكي فقط اينترنت را به عنوان اولين مرجع كسب اطلاع در خصوص اينكه كدام گروهها فرقهاند، معرفي كرده، همين! واقعا همين!
ببخشيد! از قول من به برادران محترم «اداره اديان و فرق» بفرماييد كه شايد براي من سوء تفاهم شده ولي نكند شما ترجيح ميدهيد كه آدمها اطلاعات مورد نيازشان را از كانالهايي كه شما صلاح ميدانيد بدست بياورند؟ آن وقت اگر اينطور باشد من به دو مشكل برميخورم: اول اينكه پس چرا خودتان بر طبل غربي بودن اين پژوهشگران مي كوبيد؟ نميگوييد شايد اين كلمه «غربي» كه شر شر آب از دهانتان راه انداخته، مرا به جاهايي بكشاند كه شما صلاح نميدانيد؟ و دوم اينكه، با استناد به كتاب «فرقهها در ميان ما» اين رفتار شما من را به ياد يك ويژگي رفتارهاي فرقهاي مياندازد كه نامش كنترل ارتباطات و اطلاعات است، انگار كه شما دوست نداريد من و امثال من سراغ اينترنت برويم ...
با توجه به نوشته قبليم، همين الآن به ذهنم رسيد كه نكند خداي ناخواسته شما هم در دام فرقهاي بزرگ به نام وزارت اطلاعات افتادهايد و آنطور كه خانم سينگر تاكيد دارد، خودتان هم خبر نداريد؟ نشانهاش اينكه اگر الآن يكي به شما بگويد آيا وزارت اطلاعات يك فرقه نيست؟ بلافاصله ميگوييد: نه! و اين مرا ياد تيتر يكي از بخش هاي كتاب خانم مارگارت تالر سينگر مياندازد: «افسانه نه در مورد من!»، ايشان به درستي معتقدند كه اعضاي فرق، خودشان قبول ندارند كه در دام يك فرقه افتادهاند. اما دوستان گمنام شما در وزارت اطلاعات، همين جا را گرفتهاند و به هر كس كه بگويد عضو فرقه نيستم، ميفرمايند كه پس تو عضو فرقهاي! اين را ميگذارم براي بعد، جناب آقاي بيژن مقدم!
باري، در قسمت كسب اطلاعات بيشتر مقاله «فرقهها چگونه عمل ميكنند؟» كه حذفش كردهاند، آمده است:
The Internet should be your first stop if the group you are interested in or involved with has an international scope. Most of the larger cults will be mentioned by counter-cult organizations like Cultwatch, and commonly many ex-members will have posted their cult involvement stories on the net…
اگر گروهي كه شما به آن علاقهمنديد و يا در آن عضو هستيد در مركز توجه بين المللي قرار دارد، (براي تشخيص ماهيت آن) بايد رجوع به اينترنت اولين قدم شما باشد. نام اغلب فرقههاي بزرگ در سازمانهاي ضد فرقهاي چون ديدهبان فرق ذكر شده است و عموما بسياري از اعضاي خارج شده از اين فرقهها، خاطرات زمان عضويت خود را بر روي شبكه منتشر كردهاند ...
آقاي بيژن مقدم!
يك زنگ به دوستانتان در اداره كنترل اديان بزنيد و سلام مرا برسانيد و بگوييد فلاني ميگويد كه دو شرط فوق درباره من صادق است: من واقعا به نظام جمهوري اسلامي ايران علاقهمندم و از طرفي ميدانم كه نظام در مركز توجه بين المللي نيز قرار دارد، پس به رهنمود اين سايت، كه در واقع شما آن را به من معرفي نموديد عمل كردم و در اينترنت رفتم و در طرفه العيني بنياد عقايدم زير و زبر شد! ميفرماييد چطور؟عرض ميكنم ...
آقاي مقدم! به آنها بفرماييد: برخي مطالب اين سايتها، نزديكي معني داري به مقاله چاپ شده شما در ويژه نامه وزين و ارزشي و رايگان كژراهه دارد. مثلا، شما در مقاله «فرقهها چگونه عمل ميكنند» آلمان هيتلر و روسيه استالين را به عنوان مصاديقي از فرقههاي دولتي ارائه كردهايد. همين كار را موسسه Rick Ross كه يكي از معتبرترين موسسات ضد فرقهاي است انجام داده، ولي يكي دو مصداق بيشتر را ذكر كرده! در قسمت «سوالات متداول» يا «FAQ» اين سايت، پس از معرفي فرقهها و توجه به موضوع كنترل ذهن و اينكه روشهايي براي تاثيرگذاري (مجاب سازي رواني) بر اذهان مردم جهت كشاندن آنها به رفتارهاي فرقهاي وجود دارد، آمده است:
If such a system exists to coerce, persuade, influence and control people, then why doesn't somebody use it to take over a nation or the world?
This has already happened. The politics of fear, control of the environment and manipulation of both information and communication has been used successfully to control nations. Hitler's Germany, Stalin's Russia, Mao's China, the Ayatollah's
"اگر براي وادار كردن، ترغيب، تاثيرگذاري و كنترل مردم چنين روشهايي وجود دارد، چرا كسي براي اعمال قدرت بر يك ملت و يا جهان از آنها استفاده نميكند؟
اين اتفاق افتاده است. براي كنترل ملتها از سياست هراس، كنترل اطلاعات و محيط و استفاده از پروپاگاند، به صورت موفقيتآميزي استفاده شده است. هيتلر در آلمان، استالين در روسيه، مائو در چين، آيتاللهها در ايران و صدام در عراق از جمله مصاديق آن هستند. وجود چنين شدتي از تاثيرگذاري، هيتلر را به اين سمت برد كه هولوكاست را عملي نمايد..."
ملاحظه ميفرماييد، آقاي مقدم! هيئت تحريريه شما مستقر در «اداره ضد اديان» به خوانندگانتان آدرس را عوضي داده است و آنها را به اقيانوسي از شبهات و ترديدها افكندهاند و بديش اين است كه از اعتبار شما خرج كردهاند، آقاي مقدم! و اگر فكر ميكنيد قائله به همين جا ختم ميشود، در اشتباهيد. برايتان نمونهاي ديگر ميآورم شايد دست از لجاجت برداريد و به حاجي! يك زنگ بزنيد!
آقاي بيژن مقدم! من هم مثل شما نتوانستم در مقابل آنها مقاومت كنم و به دستورالعمل «اداره عناصر خودسر» عمل كردم و سري هم به سايت «انجمن بين المللي مطالعات فرقهاي،ICSA» زدم. در مورد اين سايت برايتان سورپريزي دارم كه در انتها تقديمان ميكنم! در اين سايت و در مقالهاي تحت عنوان: «غلبه بر اسارت جنايتگري» پس از اين توضيحات كه ريشه بسياري از ترورها و جنايتها در رفتارهاي فرقهاي قرار دارد، در توضيح پديده شستشوي مغزي به عنوان يكي از شاخصهاي فرقهها آمده است:
Why would mothers in
چرا در زمان رژيم آيتالله خميني، مادران فرزندان جوانشان را به ميادين مين ميفرستادند، تا مينها منفجر شده و سربازان بتوانند از خط عبور كنند؟ تاريخ پر است از رفتارهاي نامعقول متاثر از فشارهاي رواني كه تحت تاثير كنترل ذهن به وقوع پيوستهاند. ما با زنان بسياري كه عضو فرقه «بچههاي خدا» بودهاند صحبت كردهايم كه اين زنان تحت القائات رهبرشان حاضر بودند از جاذبههاي جنسيشان براي جذب افراد به فرقه استفاده كنند. پس از اينكه اين زنان از قيد تفكرات فرقهاي رها شدند گفتند: «من اصلا نميتوانم باور كنم كه چنين كاري كردهام، مغز من درست فرمان نميداد."هر مورخي ميتواند چنين رفتارهاي افراطي را، بخصوص در تاريخ معاصر، استخراج نمايد. رفتارهايي كه توسط مردماني به وقوع پيوسته كه تودههاي مردم را تحت كنترل خود گرفتهاند. توجه ما صرفا معطوف شده است به هيتلر، استالين، مائو و خميني...
ملاحظه ميفرماييد، برادر مقدم! اينطوري ميخواهيد ياد و خاطره هشت سال دفاع مقدس را زنده نگاه داريد؟ و من ميخواهم بدانم دوستان كارمند شما در «اداره اديان و فرق» وزارت اطلاعات كه استاندارد غربي را براي فرقه شناسي معرفي و تبليغ ميفرمايند، نميگويند چه بازي خطرناكي را با اعتقادات مردم، كه قصد كنترل اعتقاداتشان! را دارند شروع كردهاند؟ يعني اينقدر سرشان شلوغ و گرفتار فرقه يابي داخل و خارج مملكت هستند كه «روايت فتح» نگاه نميكنند؟ يعني يادشان رفته كه حضرت امام خميني(ره) فرمودند كه رهبر ما آن طفل سیزده ساله ای است که با قلب کوچک خود که ارزشش از صد ها قلم و زبان بالاتر است با نارنجک زیر تانک دشمن رفت و آنرا منهدم و خود نیز شربت شهادت نوشید .آنوقت آن جريان انديشهاي كه شما به دستور «اداره كنترل اديان» وزارت اطلاعات در بوق و كرنايش كردهايد، اين حركت را، كه آرزوي من هم هست روزي به اين زيبايي براي رهبرم برقصم، پناه بر خدا با خود فروشي زنان از يك ماهيت ميداند! من كه فكر ميكنم اول بايد ياد و خاطره هشت سال دفاع مقدس را براي كارمندان «اداره عناصر خودسر» زنده نگاه داريم ...
من نميدانم اگر اين مراجع علمي و پژوهشگران آن اداره محترم! در تاريخ بخوانند كه زماني در جايي به اسم كربلا يك نفر خودش و همه جوانان خانوادهاش را آگاهانه و عامدانه به قتلگاه فرستاد، آن را چگونه تحليل ميكردند؟ لعن الله امه اسست اساس الظلم و الجور ...
...
آقاي مقدم! ببخشيد، صحبت امام حسين (ع) شد و كمي غيرتي شدم و نميدانم الآن اين كار (غيرتي شدن) چقدر از نظر شما و دوستان بينام و بيهويتتان، كه مدتي است تحت تاثير افكار غربي قرار گرفتهايد، درست است.
راستي! يادم آمد كه قرار بود درباره انجمن ICSA، سورپريزتان كنم. عرض ميكنم كه خانمها سينگر و لاليچ، نويسندگان كتاب «فرقهها در ميان ما»، آقاي روبرت جي ليفتون، نويسنده پيشگفتار كتاب «فرقهها در ميان ما»، و خيليهاي ديگر، از مقتدايان وزارت اطلاعات در امور «اديان و فرق»، اعضاي اين انجمن هستند!
آقاي مقدم!
از قول من به كارمندان! «اداره عناصر خودسر»بگوييد كه آيا ميخواهند نظر كارشناسان معتبر غربي، همانها كه برايشان غش و ضعف رفتهاند، درباره سخنراني آقاي احمدينژاد در سازمان ملل، در خصوص مهدويت را بدانند؟ آنها رييس جمهور ما را مبلغ رسمي فرقهاي ميدانند كه مركزيت آن در جايي به اسم جمكران قراردارد!
ميخواهيد تكليف حزب الله لبنان و شيعيان عراق، حماس و هزار نهضت و جمعيت مورد علاقه من و (انشاء الله!) شما را با استانداردهاي تبليغي شما در نشريه وزين و رايگانتان روشن كنم؟ و ميخواهيد با همان استانداردهايتان تكليف آن بنده خدايي را كه 1400 سال پيش در حجاز ادعاي پيامبري كرد و نامش هم محمد بود و سواد هم نداشت و تازه! براي تمام ابرقدرتهاي زمان خودش هم نامه فرستاد، روشن كنم؟
خواهشا از جانب من به آن كارمندان! بگوييد كه لطفا مقاومت نفرمايند كه باز ناچارم چندين و چند لينك و متن و ... را برايشان مستند كنم و از همه بدتر! با وجود كمبود وقت، بايد برايشان ترجمه هم كنم!
راستي! عذر تقصيرم را در دير آپديت كردن كژراهه بپذيريد. دليلش بماند براي بعد، فقط همين قدر عرض ميكنم كه شما در روياهاي من جاي داريد، جناب آقاي مقدم!
تا نوشته بعد، ارادتمند: سلمان پارسي
انسان به تصویر خداوند خلق شده است
شاید بتوان ابعاد وجودی انسان را که به گفتۀ خود خداوند، به تصویر او خلق شده، با نگاهی به ابعاد آشکاری و تجلی خداوند، درک کرد. از نگاهی، این ابعاد، بیشتر از هر کجا در آموزۀ تثلیث مورد توجه قرار گرفته اند. کسانی که به تثلیث اعتقاد دارند، خدا را يك موجود واحد متشخص می دانند كه خواهان دوستي عاشقانه با ماست و اين خواسته خود را از سه طريق براي انسان ممكن ميسازد. وي در نقش پدر، ما را خلق ميكند و به ما قدرت و فرصت ميدهد كه با عشق، او را متجلي سازيم. در قالب عيسي، پسر (يا كلام) خداوند هم خود را به عنوان خدايي رحمان و رحيم كه خواهان دوستي انسان است و هم براي ما نمونهاي از زندگي بر پايه عشق خدا و مطابق با خواسته او نشان می دهد. خداوند از طريق روح خود ذهنهاي ما را بيدار كرده و عشق خود را و اينكه براي رسيدن به سعادت ابدي بايد دوستي او را انتخاب كنيم، در دلهايمان القا ميكند. در تمام اين موارد پدر، پسر و روحالقدس سه كارگزار الهي جدا از هم نيستند، بلكه سه شكل يك كارگزاري هستند كه همه توسط يكي كه همان برترین و بزرگ ترین كارگزار آسماني است، يعني خداوند، عمل می کنند.
برای درک تثليث میتوان به نمونههای زيادی در عالم طبيعت اشاره کرد، اما در اينجا فقط چند نمونه ذکر میگردد تا بيشتر متوجه شويم که وحدت مرکب چه معنايی دارد و چطور ممکن است که سه در يک قرار گرفته و واحد و يکتا باشد! يک شعله شمع، از حرارت و نور و انرژی تشکيل شده است. يک اتم، شامل پروتون و نوترون و الکترون است. يک مثلث، سه ضلع دارد. يک کتاب، دارای طول و عرض و ارتفاع است. يک انسان، از روح و جان و بدن تشکيل شده است. ضمناً در رياضيات، اگر سه عدد يک را در کنار هم قرار داده و در ميان آنها علامت ضربدر بگذاريم، نتيجه يک میشود. پس نبايد تعجب کرد که يک خدا، شامل سه شخص الهی باشد که بر اساس کتاب مقدس پدر و پسر و روحالقدس نام دارند.
و این بدان معنا نیست که حضرت عیسی(ع) ، انسان نبوده است! قرآن به اين نكته اشاره دارد كه او حاصل قدرتِ آفرينشگر خداوند است، زيرا به يادآورنده اين نكته است كه عيسى با اراده مستقيم خداوند و فرمان «كُنْ» در رحم مادرش به وجود آمد (3: 47 و 59). درنتيجه، عيسى و مادرش با هم يك آيت از آيات الهى به شمار مىروند (23:50). اگرچه خداوند با انتخاب مريم براى حمل عيسى، او را به برترى بر همه زنان ديگر مفتخر ساخته (3:42)، او نيز درد زايمان را احساس كرده است ـ كه دلالت ضمنى دارد بر اين كه در مورد خودِ زايمان معجزهاى اتفاق نيفتاده است (19:23).(23) گذشته از آن، قرآن تأكيد مىكند كه اگر خداوند اراده كرده بود كه مريم و عيسى را به همراه افراد ديگر در روى زمين نابود كند، هيچ كس نمىتوانست او را از اين كار باز دارد (5:17)؛ چرا كه آنها نيز چون ديگران انسان و فناپذيرند (5:75) و وقتى در روز قيامت عيسى مورد خطاب خداوند قرار مىگيرد كه «آيا تو گفتهاى كه مردم تو و مادرت را خدا بدانند؟»، او به شدّت آن را انكار مىكند (5:116) پس می توان نتیجه گرفت که حضرت عیسی(ع) با اذن الهی توانسته همچون پدر، عمل کند. و نگاهی به معجزات آن حضرت، موید این نکته است.
خداوند می فرماید: و نفخت فیه من روحی :از روح خودم در انسان دمیدم. و خداوند تمام اسماء را به انسان آموخت و تمامی فرشتگان به انسان سجده کردند و آسمان ها و زمین به تسخیر او درآمدند.
این انسان، می تواند ابعاد مختلف وجودی خویش را آشکار کند. او می تواند خدایی باشد.(مانند حضرت عیسی(ع) مرده را زنده کند)، حکمت و دانش یا هنر و صنعت یا ... را به غایت از روح خداوند بیاموزد یا در همان مرحلۀ جسمانی باقی بماند. کسی شایستگی نام انسان را دارد که بتواند در هماهنگی با هستی و با اذن خالق خود، تمام ابعاد وجودی اش را آشکار کند: بخورد و بیاشامد، علم و حکمت و ... داشته باشد، خرق عادت کند و مانند خالق خویش باشد.